مسعود رضایی پژوهشگر شاخص تاریخ معاصر در پاسخ به نامه چندی پیش مهدی کروبی، نامه‌ای خطاب به او منتشر کرده و به موارد مطروحه در نامه او پاسخ و مباحث تاریخی مهمی را در آن مطرح کرده است.

متن کامل نامه مسعود رضایی به مهدی کروبی در ذیل منتشر می‌شود:

جناب آقای کروبی

با سلام و احترام. اخیرا نامه‌ای به تاریخ 9/11/1396 با امضای جنابعالی برای مقام معظم رهبری ارسال گردیده است که در آن به طرح مسائل و موضوعات مختلفی پرداخته‌اید. از نظر بنده این کار شما،‌ همچون اقدام برخی دیگر در خارج کشور در زمینه انتشار بخش‌هایی از جلسه مجلس خبرگان در 14 خرداد 1368، این حسن را دارد که زمینه را برای بیان و آشکار شدن برخی حقایق تاریخی فراهم می‌سازد. لذا از این بابت خداوند را شاکرم.

شما طلیعه سخن خود را با اشاره به انتخابات ریاست جمهوری در سال 84 و 88 آغاز کرده‌اید و از گلایه و اعتراض خود نسبت به دخالت‌های انجام گرفته در روند انتخابات به نفع یک «کاندیدای خاص» سخن گفته‌اید. این موضوع، اتفاقاً برای شروع بحث بسیار مناسب است و بنده هم قصد داشتم تا سخن خود را از همین نقطه شروع کنم اما دیدم در واقع آغاز سخن جنابعالی را باید از آنجا بدانم که با اشاره به فعالیت‌های انقلابی‌تان از سال 42، خود را در گرویدن به خط امام، مقدم بر آیت‌الله خامنه‌ای دانسته‌اید. لذا انتخابات ریاست جمهوری در سال 84 و 88 را به عنوان موضوع پایانی بحث در نظر گرفتم و با اجازه شما سخن خود را از همین نقطه آغاز می‌کنم.

فرموده‌اید: «اگر خاطرتان باشد در فروردین سال 1340 پس از درگذشت مرجع مطلق شیعه آیت‌الله‌العظمی بروجردی من در کنار تعدادی دیگری از شاگردان امام مقلد و مروج او بودیم. در آن زمان شما مقلد آیت‌الله حکیم بودید و بعدها به زمره مقلدان امام در آمدید و به گفته مرحوم آیت‌الله منتظری در موارد احتیاطات‌ به ایشان رجوع می‌کردید.»

البته من چون به مقتضای سنی خویش از نزدیک در جریان آنچه شما می‌فرمایید نبوده‌ام و همچنین در مکتوبات و سندهای تاریخی نیز چیزی در این باره ندیده‌ام، نمی‌توانم قضاوتی درباره این گفته شما داشته باشم. اما این نحو بیان مطلب توسط جنابعالی، در همین ابتدای نامه، راه و روش شما را در طرح ادعاهایتان بخوبی مشخص می‌سازد. گفت: قبول نداری متر کن! بالاخره این هم برای خود نوعی روش بحث است! بله، حالا هم هر کس قبول ندارد متر کند!

اما به فرض آنچه شما می‌گویید صددرصد هم درست باشد. می‌خواهید چه نتیجه‌ای از آن بگیرید؟ آیا می‌خواهید بگویید چون زودتر از آیت‌الله خامنه‌ای به صف هواداران و مقلدان امام پیوسته‌اید، پس در هر حال و شرایطی، بر ایشان مقدم هستید؟

برای پی بردن به میزان منطقی بودن این نحو استدلال و استنتاج، به یک واقعه تاریخی اشاره می‌کنم. در 29 بهمن 1367، جنابعالی به همراه آقایان سیدحمید روحانی و مهدی امام جمارانی، نامه‌ای گلایه‌مندانه و بلکه عتاب‌آلود به آیت‌الله منتظری – که در آن موقع هنوز رسماً قائم مقام رهبری بود – نوشتید و در آن انتقادات تند و تیزی را نسبت به اظهارات، عملکردها و رفتارهای ایشان بیان کردید که البته کاملا درست و بحق بود.

 
اگر آیت‌الله منتظری در پاسخ به شما این طور می‌گفت که بنده قبل از این که شما لباس روحانیت را به تن کنید، شاگرد امام و محشور با ایشان بودم و بعدها هم چطور و چگونه به زندان افتاده‌ام و با چه کسانی هم‌بند بوده‌ام و کذا و کذا و... شما این استدلال را چگونه ارزیابی می‌کردید؟
 
 

حال اگر آیت‌الله منتظری در پاسخ به شما این طور می‌گفت که بنده قبل از این که شما لباس روحانیت را به تن کنید، شاگرد امام و محشور با ایشان بودم و بعدها هم چطور و چگونه به زندان افتاده‌ام و با چه کسانی هم‌بند بوده‌ام و کذا و کذا و سپس نتیجه‌ می‌گرفت که پس شما حق ندارید به من انتقاد کنید یا مرا خارج از خط امام و انقلاب بدانید و همیشه باید مرا همان منتظری سال‌های قبل از انقلاب یا اوایل انقلاب بدانید، اولا شما این استدلال را چگونه ارزیابی می‌کردید و ثانیا پاسخ شما به ایشان چه بود؟

بنده حرف دیگری در این زمینه ندارم.

در نامه خود نوشته‌اید: «حضور شما در جایگاه رهبری همراه شد با حذف بخش مهمی از نیروهای انقلاب.» اجازه دهید ببینیم این سخن شما تا چه حد بهره از حقیقت دارد.

آیت‌الله خامنه‌ای پس از رهبری در نیمه خرداد 1368، انتصابات متعددی را با توجه به مسئولیت خود داشتند. ازجمله مهمترین آنها، انتصاب اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام بود که نقش بسیار مهم بازوی مشورتی رهبری را در تدوین سیاست‌های کلان کشور برعهده داشت. البته شما بهتر از بنده می‌دانید که اعضای مجمع تشخیص به دو دسته حقوقی و حقیقی تقسیم می‌شدند که رهبری فقط حق انتصاب اعضای حقیقی مجمع را داشتند و شخصیتهای حقوقی، خود بخود به عضویت این مجمع درمی‌آمدند. اعضای منتخب از سوی آیت‌الله خامنه‌ای برای عضویت در مجمع طبق حکم مورخه 12/7/68 ایشان بدین قرار است: «حضرات آیات و حجج اسلام آقای مهدوی‌کنی، آقای حاج شیخ یوسف صانعی، آقای حاج سیداحمد خمینی، آقای حاج سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها، آقای حاج شیخ محمدعلی موحدی کرمانی، آقای حاج شیخ حسن صانعی، آقای حاج شیخ محمدرضا توسلی، آقای حاج شیخ عبدالله نوری و جناب آقای میرحسین موسوی»

لابد بزرگوارانی که در این حکم نام آنها به چشم می‌خورد معرف حضور هستند و نیازی به توضیح اضافه نیست. همچنین مستحضرید که در روز پانزدهم دی ماه 68 نیز دو حکم از سوی آیت‌الله خامنه‌ای صادر شد. یکی برای انتصاب آقای موسوی خوئینی‌ها به «مشاورت سیاسی» رهبری و دیگری برای آقای ناطق نوری به عنوان مسئول بازرسی دفتر رهبری. حتما این نکته را هم می‌دانید که آقای موسوی خوئینی‌ها بعد از انتصاب به این مسئولیت دفتری را در اختیار گرفتند و جمعی از همفکران خود را برای حضور در این دفتر فراخواندند که مدتها نیز دایر بود.

جنابعالی هم که در مسئولیت ریاست بنیاد شهید باقی ماندید تا زمانی که خودتان دیگر مایل به ادامه مسئولیت نبودید و استعفا دادید. همچنین این نکته را هم حتما می‌دانید که آیت‌الله خامنه‌ای قصد داشتند حکم ریاست بنیاد مستضعفان را برای آقای مهندس موسوی صادر کنند که آقای مهندس از آنجا که این حکم مدت‌دار بود (سه ساله) آن را نپذیرفتند.

 
مستحضرید که در روز پانزدهم دی ماه 68 نیز دو حکم از سوی آیت‌الله خامنه‌ای صادر شد. یکی برای انتصاب آقای موسوی خوئینی‌ها به «مشاورت سیاسی» رهبری و دیگری برای آقای ناطق نوری به عنوان مسئول بازرسی دفتر رهبری. حتما این نکته را هم می‌دانید که آقای موسوی خوئینی‌ها بعد از انتصاب به این مسئولیت دفتری را در اختیار گرفتند و جمعی از همفکران خود را برای حضور در این دفتر فراخواندند
 
 

ائمه جمعه منصوب حضرت امام نیز فارغ از خط و خطوط سیاسی آنها‌، همگی توسط آیت‌الله خامنه‌ای تأیید و تثبیت شدند. ریاست دفتر رهبری نیز علی‌رغم برخی گمانه‌زنی‌ها و حتی برخی انتظارات از سوی بعضی‌ها، به حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی سپرده شد که همگان در عدم تعلق ایشان به این یا آن جناح سیاسی متفق‌القول بودند.

و باز بهترین کسی که می‌تواند شهادت دهد خود شمایید که آیت‌الله خامنه‌ای بعد از رهبری ابتدا با مجمع روحانیون مبارز ملاقات کردند و بعد با جامعه روحانیت مبارز. تقاضای من این است که شما خود بفرمایید در آن دیدار چه گفتید و چه شنیدید؟

همچنین مکانی نیز از سوی دفتر رهبری در اختیار مجمع روحانیون مبارز برای برگزاری جلسات آن قرار گرفت و البته کمک هزینه مختصر و مستمری نیز به صورت مساوی به مجمع و جامعه داده شد که باز شما بهتر از من از این موضوع مطلعید.

حال با توجه به این مستندات و بدیهیات تاریخی که بخوبی رویکرد آیت‌الله خامنه‌ای را در ابتدای رهبری به اشخاص و جناح‌های سیاسی نشان می‌دهد، لطفا بفرمایید منظورتان از این که گفته‌اید حضور آیت‌الله خامنه‌ای همراه شد با حذف بخش مهمی از نیروهای انقلاب، چیست؟

 
حال با توجه به این مستندات و بدیهیات تاریخی که بخوبی رویکرد آیت‌الله خامنه‌ای را در ابتدای رهبری به اشخاص و جناح‌های سیاسی نشان می‌دهد، لطفا بفرمایید منظورتان از این که گفته‌اید حضور آیت‌الله خامنه‌ای همراه شد با حذف بخش مهمی از نیروهای انقلاب، چیست؟
 
 

موضوع دیگری که مطرح کرده‌اید، تغییر و تحولی است که در آستانه برگزاری دومین دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبری، در آیین‌نامه داخلی این مجلس به وجود آمد و طبق آن نظارت استصوابی شورای نگهبان بر انتخابات مجلس خبرگان به تصویب رسید. اینک به بررسی این مسأله می‌پردازیم.

نخستین نکته‌ای که در این زمینه باید به آن توجه کنیم این است که طبق قانون، کلیه قوانین و آیین‌نامه‌های مرتبط با مجلس خبرگان صرفا توسط خود اعضای این مجلس تدوین و یا اصلاح می‌گردد.

نکته دیگر این که بازنگری در آیین‌نامه داخلی مجلس خبرگان توسط اعضای اولین دوره این مجلس که در سال 62 آغاز به کار کرد، صورت گرفت. یعنی همان شخصیت‌هایی که توسط مراجع و علمای قم برای حضور در انتخابات این مجلس مورد تأیید واقع شده بودند.

براساس آنچه گفته شد، نتیجه می‌گیریم تغییر در آیین‌نامه مجلس خبرگان کاری کاملا قانونی بود که توسط اعضایی که در زمان حیات حضرت امام انتخاب شده بودند، صورت گرفت. اسامی تعدادی از اعضای دوره اول مجلس خبرگان را یادآور می‌شوم: حضرات آیات عبدالکریم موسوی اردبیلی، علی مشکینی، اکبر هاشمی رفسنجانی، ابراهیم امینی، یوسف صانعی، محمد مؤمن، حسن طاهری خرم‌آبادی، محمد موسوی خوئینی‌ها، احمد آذری قمی، کاظم نورمفیدی، علی احمدی میانجی، عبدالله جوادی آملی، صادق خلخالی، جلال‌الدین طاهری اصفهانی، غلامحسین جمی، محمد هاشمیان، ابوالفضل موسوی تبریزی، عباس ایزدی، محی‌الدین انواری، محمد فاضل لنکرانی، محمد محمدی گیلانی، تقی مروارید، مهدی روحانی، محمد عبایی خراسانی، محمدعلی موسوی جزایری و دهها عالم و مجتهد دینی دیگر.

جنابعالی گفته‌اید: «در حقیقت خبرگانی که وظیفه آن بر طبق قانون اساسی نصب، عزل و نظارت بر شخص رهبر و نهادهای زیر نظر اوست را به بیت شما آوردند و این رکن رکین قانون اساسی را در عمل به زیر مجموعه دفتر تبدیل کردند.»

آقای کروبی! ملاحظه می‌فرمایید که چه اشخاصی را از دم تیغ تهمت و توهین خود گذرانده‌اید. آیا بهتر نیست به جای این گونه تهمت‌زنی به چنین شخصیت‌هایی که قطعا از پس پاسخگویی آن در دنیا و آخرت برنمی‌آیید،‌ کمی دست از حب نفس و جاه بردارید و به نحو منطقی‌تری در پی یافتن علت این کار برآیید. وقتی حدود 80 عالم دینی که جنابعالی تک تک آنها را می‌شناسید،‌ چنین تصمیمی را اتخاذ می‌کنند، لابد اشکالات و ایراداتی را در رویه قبلی دیده‌اند و حتما دلایل منطقی و مهمی برای سپردن این مسئولیت به شورای نگهبان داشته‌اند. من از شما سؤال می‌کنم آیا حضور در محل مجلس شورای اسلامی و یا در حسینیه امام خمینی، تفاوتی در تصمیم‌گیری چنین شخصیت‌هایی، می‌گذارد؟ آیا اگر این شخصیت‌ها مثلا در مجلس بودند چنین طرحی را تصویب نمی‌کردند و چون در حسینیه حضور یافتند، آن را تصویب کردند؟! می‌بینید چه منطق سستی را برای توجیه یک مسأله برگزیده‌اید؟ و می‌بینید با این منطق سست چگونه این شخصیت‌ها را مورد توهین و تهمت قرار داده‌اید!

پس از این، به موضوع حذف برخی شخصیت‌ها توسط شورای نگهبان در دوره‌های بعدی مجلس خبرگان پرداخته‌اید و ادعاهایی را مطرح ساخته‌اید. البته جا داشت که در همین جا به این مدعای شما می‌پرداختم اما از آنجا که شما در زمینه «نظارت استصوابی» باز هم سخن گفته‌اید، اجازه می‌خواهم در جای دیگری به صورت یکجا به این مطلب برگردم.

 
آقای کروبی! ملاحظه می‌فرمایید که چه اشخاصی را از دم تیغ تهمت و توهین خود گذرانده‌اید. آیا بهتر نیست به جای این گونه تهمت‌زنی به چنین شخصیت‌هایی که قطعا از پس پاسخگویی آن در دنیا و آخرت برنمی‌آیید،‌ کمی دست از حب نفس و جاه بردارید و به نحو منطقی‌تری در پی یافتن علت این کار برآیید.
 
 

شما در ادامه، به «پرده دوم»‌ حذف نیروهای انقلاب در سال 71 اشاره کرده‌اید. البته در مورد پرده اول، همانطور که مستنداً به عرض رسید، ادعای جنابعالی بهره‌ای از حقیقت نداشت. حال ببینیم تکلیفمان با پرده دوم به کجا می‌انجامد.

مدعای شما در این پرده آن است که «در سال 1371 تهاجم سازمان‌یافته‌ای علیه مجلس ساماندهی شد و در همین راستا جنابعالی در نماز جمعه آن‌ زمان نیروهای خدوم و صادق مجلس را فتنه‌گر خواندید و از مردم خواستید به فتنه‌گرها رأی ندهند. در آن انتخابات اشخاصی که نباید دخالت می‌کردند در امر انتخابات دخالت کردند و برای اولین‌بار نظارت استصوابی توسط شورای نگهبان بدون هیچگونه لفظ یا عبارت قانونی و تنها به اتکای حمایت صریح شما اعمال و اجرا شد و تعداد 41 نماینده مجلس در کنار خیل دیگر نامزدها به ساتور شورای نگهبان حذف شدند. دبیر وقت شورای نگهبان پس از این قلع و قمع در مصاحبه‌ای رأی دادن به جریانی که شما آن را فتنه‌گر خوانده بودید در زمره تیر زدن به خیمه اباعبدالله الحسین (ع) دانست. در آن زمان صدا و سیما و منصوبان شما آنچنان بر این جریان تاختند و عرصه را تنگ کردند که لیست مجمع و نیروهای خط امام یکپارچه حذف شدند.»

ابتدا ببینیم سخنان رهبری که شما به آن اشاره دارید چه بود. آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ 1371/7/1 یعنی هنگامی که بیش از دو سال از آغاز به کار دولت آقای اکبر هاشمی رفسنجانی می‌گذشت و در آستانه برگزاری انتخابات چهارمین دوره مجلس شورای اسلامی قرار داشتیم، با اشاره به وظیفه سنگین دولت در آن شرایط حساس بعد از جنگ و تلاش شبانه روزی آنها برای جبران خرابی‌ها و عقب‌ماندگی‌های دوران جنگ، ابتدا به طرح این سؤال پرداختند: «حال اگر نماینده‌‌اى انتخاب کردیم با این هدف که در مجلس قوانین لازم را به تصویب برساند تا مسئولین کشور و دولت منتخب مردم بتوانند کار خودشان را انجام بدهند، اما برخلاف هدف و نظر ما، از تریبون مجلس براى فحش دادن به دولت و کارشکنى علیه آن استفاده کرد، به نظر شما چگونه نماینده‌‌اى است؟ آیا مردم چنین نماینده‌اى خواستند و می‌خواهند؟! آیا روح امام این را می‌خواست؟!»

ایشان سپس اظهار داشتند: «بنده بسیارى از فتنه‌‌گری‌‌ها را در این مجلس دیدم و به مردم نگفتم؛ چون نخواستم خاطر عزیز مردممان را آزرده کنم. گفتم، این دوران، می‌گذرد و تمام می‌‌شود و می‌‌رود. مردم چگونه حاضرند به کسانى که فتنه‌‌گرى کردند و حقایق را در نظر آن‌ها باژگونه جلوه دادند، رأى بدهند که دوباره وارد مجلس شوند؟! البته تعداد فتنه‌‌گرها، معدود بود. اکثریت قاطع نمایندگان مجلس، از هرجاى کشور که بودند چه از تهران و چه از شهرهاى دیگر مردمانى شریف، دلسوز و علاقه‌‌مند بودند. من می‌خواهم این مطلب را به عنوان یک «معیار» به شما مردم عرض کنم: کسانى که چوب لاى چرخ مسئولین کشور می‌گذارند، در حرف زدن تقوا را رعایت نمی‌‌کنند، پایبندى ندارند و براى اینکه چهار نفر به آن‌ها علاقه‌‌مند و طرف‌دارشان شوند، هرچه به دهانشان مى‌‌آید مى‌‌گویند، شایسته آمدن به مجلس نیستند. این، همان مطلبى است که من در یک سخنرانى دیگر، از آن به «فتنه‌‌گرها» تعبیر کردم. باید فتنه‌‌گرها شناسایى شوند و مردم به آن‌ها رأى ندهند.»

به نظر شما رهبری که اشراف کامل بر امور کشور و مسئولیت‌های سنگین دولت و نیز عمق و پهنای توطئه‌های دشمنان برای ناکام گذاردن دولت در بهبود اوضاع و احوال کشور دارد، آیا حق و بلکه تکلیف و مسئولیت دارد در جهت بهبود اوضاع و شرایط برای پیشرفت امور کشور نظر خود را به صورت یک «رهنمود کلی» برای جامعه بیان کند یا خیر؟ و آیا این کار برخلاف خط و رویه حضرت امام بود یا دقیقا منطبق بر آن؟

قبل از این که به این سؤال پاسخ گویید، از آنجا که شما بسیار تلاش دارید تا خود را پیرو خط امام و روهرو راستین آن بزرگ‌مرد نشان دهید و حتی در ابتدای نامه خود نیز به نوعی مدعی فضل تقدم در گرویدن به امام خمینی شده‌اید، به یک مورد تاریخی اشاره می‌کنم.

می‌دانید که در سال 65، تنی چند از مقامات آمریکایی بدون هماهنگی قبلی و مجوز قانونی، برای انجام برخی مذاکرات و معاملات به ایران آمدند که این واقعه در تاریخ سیاسی بعد از انقلاب به ماجرای مک‌فارلین معروف شد. پس از آن، هشت تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی با طرح سؤالی از آقای دکتر ولایتی وزیر امور خارجه، خواستار ارائه توضیحاتی در این باره شدند. در پی آن، حضرت امام طی سخنانی در روز 29 آبان 65 در جمع خانواده‌های شهدا که جنابعالی هم به عنوان سرپرست بنیاد شهید حضور داشتید، سخنانی را خطاب به آن «افراد مشخص» بیان فرمودند که اتفاقا خیلی به مذاق جناح چپ مجلس به زعامت حضرتعالی خوش آمد و تا مدتها و بلکه تاکنون، شیرینی آن در ذائقه‌تان باقی مانده است و هرچند گاه، به مناسبتی از آن یاد می‌کنید.

سخنان امام چنین بود: «من نمی‌خواهم در این روز مبارک اسباب افسردگی اشخاص بشوم، لکن می‌خواهم عرض کنم چرا این قدر ما عقب افتاده هستیم؟ چرا ما باید به واسطه اغراض نفسانیه این قدر خودمان را ببازیم؟ چرا باید وقتی که دنیا به تزلزل درآمده است برای این بی‌اعتنایی ایران به کاخ سفید و سیاه، چرا ما باید توجیه کنیم مسائل آنها را؟ چرا ما باید این قدر غربزده باشیم یا شیطانزده؟ من هیچ توقع نداشتم از بعض این اشخاص، ولو بعضیشان در نظر من پوچ‌اند، لکن از بعضی از این اشخاص که سابقه دارند هیچ توقع نداشتم که در این زمان که باید فریاد بزنند سر آمریکا، فریاد می‌زنند سر مسئولین ما! چه شده است؟ شماها چه‌تان است؟ چه کردید شماها؟ شماها چرا باید تحت تأثیر تبلیغات خارجی واقع بشوید یا تحت تأثیرات نفسانیت خودتان؟ در یک همچون مسئله مهمی که باید همه شما دست به هم بدهید و ثابت کنید به دنیا که ما وحدت داریم، وحدت ما این‌طور شده است و در روزی که هفته وحدت است چرا شماها می‌خواهید تفرقه ایجاد کنید؟ چرا می‌خواهید بین سران کشور تفرقه ایجاد کنید؟ چرا می‌خواهید دو دستگی ایجاد کنید؟ چه شده است شما را؟ کجا دارید می‌روید؟ این تذهبون؟»

آقای کروبی،‌ شما بهتر از بنده می‌دانید که پس از این سخنان، وضعیت آن نمایندگان به چه صورتی درآمد علی‌الخصوص که جنابعالی و دوستانتان در هر چه تندتر شدن فضا علیه آنان، نقش‌آفرینی چشمگیری داشتید. حال لطفا مقایسه کنید میان «رهنمود کلی» آیت‌الله خامنه‌ای به مردم و سخنان عتاب‌آلود حضرت امام خطاب به تعداد مشخصی از نمایندگان. وجدانا بفرمایید، اگر حضرت امام در سال‌های بین 68 تا 71 در قید حیات بودند و آن گونه اظهارات و اقدامات برخی از نمایندگان مجلس را در مقابل دولت می‌دیدند، با توجه به سابقه‌ای که ذکر شد، با این نمایندگان چگونه برخوردی داشتند؟

 
پس از ریاست جمهوری آقای اکبر هاشمی رفسنجانی، مجمع روحانیون مبارز و جناح چپ به زعامت حضرتعالی، تضاد اصلی خود را با «شیخ اکبر» قرار دادید و شمشیر را از رو برای ایشان بستید. اصلا فلسفه تأسیس روزنامه سلام و برخی نشریات همسوی دیگر برای این بود که توپخانه قدرتمندی برای آتشباری روی شخص آقای هاشمی رفسنجانی و دولت و سیاست‌های ایشان داشته باشید.
 
 

و اما آنچه شما به عنوان «تهاجم سازمان یافته» یاد کرده‌اید، اگرچه خواسته‌اید آن را بر سخنرانی رهبری بار کنید، اما واقع امر، داستان دیگری است. اتفاقا این داستان بسیار هم شنیدنی و جذاب و خاطره‌انگیز است. چرا مردم ما و بخصوص جوانان را از شنیدن آن محروم کرده‌اید؟ البته شما با استفاده از فن شریف «هواشناسی سیاسی» تلاش کرده‌اید تا این ماجرای جالب را در شرایط و فضای سیاسی امروز، کاملا مکتوم نگه دارید ولی مگر می‌شود حقایق تاریخی را بسته به جهت وزش باد، مخفی کرد!

آن داستان جالب این است که پس از ریاست جمهوری آقای اکبر هاشمی رفسنجانی، مجمع روحانیون مبارز و جناح چپ به زعامت حضرتعالی، تضاد اصلی خود را با «شیخ اکبر» قرار دادید و شمشیر را از رو برای ایشان بستید. اصلا فلسفه تأسیس روزنامه سلام و برخی نشریات همسوی دیگر برای این بود که توپخانه قدرتمندی برای آتشباری روی شخص آقای هاشمی رفسنجانی و دولت و سیاست‌های ایشان داشته باشید. الحق والانصاف حجم آتشی هم که روی ایشان می‌ریختید، سنگین و طاقت‌فرسا بود. از طرفی مجلس سوم هم که در اختیار جناح چپ قرار داشت، از تمام توان قانونی و سیاسی و تبلیغاتی خود برای هجمه به دولت آقای هاشمی رفسنجانی بهره می‌برد و این همه در حالی بود که در شرایط حساس بعد از جنگ، لزوم همیاری و همکاری و وحدت ملی برای جبران خرابی‌های جنگ و ایستادگی در برابر دشمنان، اظهرمن‌الشمس بود.

بله، من نباید از جاده انصاف خارج شوم و این نکته را باید بگویم که ایشان هم در مقابله با جناح شما، کم نگذاشت، علی‌الخصوص که سکان صدا و سیما هم در دست برادرشان قرار داشت و در پاسخ به آتشباری رسانه‌‌های شما، دست به آتشباری متقابل زده بود. پر واضح است که جناح راست هم در این هنگامه، پشتیبان صددرصدی آقای هاشمی رفسنجانی بود و تمامی امکانات خود را برای حمایت از ایشان و حمله به جناح چپ به کار گرفته بود.  

به این ترتیب، جنگ شدید سیاسی و تبلیغاتی میان شما و آنها، فضای سیاسی کشور را بکلی تحت تأثیر خود قرار داده بود. این که ریشه‌ها و دلایل این جنگ جناحی چه بود، اگر مایل بودید خودتان درباره آن توضیح دهید یا اگر بفرمایید بنده هم حاضرم انجام وظیفه کنم، اما واقعیت این ماجرا، چیزی نیست که قابل کتمان باشد. به قول معروف: دزد حاضر و بز حاضر. کافی است متن سخنرانی‌ها، بیانیه‌ها و اطلاعیه‌های طرفین و مطبوعات آن دوره و برنامه‌های صدا و سیما در آن هنگام را مرور کنیم تا واقعیت مثل خورشید در آسمان آبی خودش را به همگان نشان دهد.

اصلا چرا راه دور برویم و زحمت بی‌خود بر خود تحمیل کنیم. اجازه دهید نگاهی به نامه مورخه 28 اردیبهشت 84 جنابعالی به آقای هاشمی رفسنجانی بیاندازیم که یک دنیا حرف دارد و «شاهد» مدعای بنده در این بحث است. حتما فراموش نکرده‌اید که مدتی بعد از کاندیداتوری جنابعالی در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 ، آقای هاشمی رفسنجانی اعلام کرد به دلیل فقدان «کاندیدای توانمند و مقبول»، تصمیم به حضور در این انتخابات گرفته است. از آنجا که این سخن را توهینی به خود محسوب کردید، پاسخی مکتوب و سرگشاده خدمت ایشان ارسال کردید که بنده بخش‌هایی از آن را در اینجا ذکر می‌کنم و خوانندگان گرامی می‌توانند خود به متن کامل آن مراجعه فرمایند.

در آن نامه نوشته بودید: «من معتقدم بلندترین گام در زمینه حذف و طرد نیروها دقیقا در زمانی برداشته شد که شورای نگهبان در آستانه انتخابات مجلس چهارم، تعداد زیادی از اصلی‌ترین نیروهای انقلاب و خدمتگزاران مردم را به بهانه‌های واهی رد صلاحیت کرد. آیا جنابعالی به خاطر ندارید که تعداد زیادی از این نیروها به استناد گزارشات غیرواقعی وزارت اطلاعات تحت مدیریت شما رد صلاحیت شدند؟ آیا در جریان هستید که بر اساس اخبار موجود، جرم اصلی همسر شهید رجایی که منجر به رد صلاحیت او شد، ادعای اهانت به جنابعالی و خانواده محترمتان بود؟ البته قبل از آن و بخصوص از نخستین روزهای انتخاب شما به عنوان رئیس جمهور نیز مقدمات حذف و طرد نیروها ایجاد شده بود که اینجانب در اکثر آن موارد شخصا موضوع را به شما منتقل و خواستار همکاری شما برای جلوگیری از آنها شدم.»

شما در جای دیگری از این نامه نیز خاطرنشان ساخته‌اید: «آیا اقدامات تخریبی صدا و سیمای تحت مدیریت اخوی مکرم جنابعالی، برادر عزیز مهندس محمد هاشمی علیه یکی از جناح‌های سیاسی در جریان انتخابات بی‌سابقه مجلس چهارم، هیچ سهمی در حذف و طرد نیروها نداشت؟»

در بخش‌های پایانی نامه خود نیز این گونه به آقای هاشمی رفسنجانی طعنه زدید که «جنابعالی پس از برگزاری انتخابات بی‌سابقه مجلس چهارم که نخستین تجربه حذف گسترده نیروهای انقلاب تحت عنوان غیرقانونی نظارت استصوابی بود، با لبخندی رضایت‌آمیز روند برگزاری آن انتخابات را «بسیار بسیار خوب» دانستید.»

ملاحظه می‌فرمایید که آنچه بنده عرض کردم با استناد به نامه خود شما در سال 84، عین واقعیت است. هرچند آنچه تا اینجا گفته شد، هنوز هم تمام واقعیت نیست و یک بخش جذاب دیگر به نقش وزارت کشور و هیأت‌های اجرایی آن در رد صلاحیت‌ها در این دوره از انتخابات مجلس برمی‌گردد که جنابعالی بکلی از آن صرفنظر کرده‌اید. به این ترتیب معلوم می‌شود چرا تاریخ را به صورت کامل تعریف نمی‌کنید چون می‌دانید اگر تمام حقیقت را بگویید، دیگر نمی‌توانید نتایج خودخواسته و تحریف‌ شده از آن بگیرید. این طور نیست؟

 
آنچه بنده عرض کردم با استناد به نامه خود شما در سال 84، عین واقعیت است. هرچند آنچه تا اینجا گفته شد، هنوز هم تمام واقعیت نیست و یک بخش جذاب دیگر به نقش وزارت کشور و هیأت‌های اجرایی آن در رد صلاحیت‌ها در این دوره از انتخابات مجلس برمی‌گردد که جنابعالی بکلی از آن صرفنظر کرده‌اید.
 
 

در آن ماجرا، رهبری از باب عمل به وظیفه خطیر خود برای جلوگیری از تنش‌های رو به تزاید میان دو جناح سیاسی و نیز با عنایت به تکلیف و مسئولیت سنگین دولت که مورد تهاجم سیاسی و تبلیغاتی و رسانه‌ای جناح مقابل قرار گرفته بود، از مردم درخواست کردند تا از رأی دادن به «تعداد معدودی» از کسانی که ثابت کرده‌اند با استفاده از قدرت و موقعیت خود در مجلس، به کارشکنی در برابر دولت اقدام کرده و خواهند کرد، امتناع کنند. لذا آنچه در ادامه این ماجرا اتفاق افتاد عمدتا به دعواهای سیاسی دامنه‌دار جناحی و قبیلگی برمی‌گشت که شما نگفتید و بنده از باب یادآوری عرض کردم.

تا در این موضوع هستیم، این نکته را هم عرض کنم که لحن احساساتی و آتشین شما در این نامه به گونه‌ای است که ممکن است برخی خوانندگان بخصوص نیروهای جوان‌تر چنین برداشت کنند که در انتخابات مجلس چهارم، کل کاندیداهای جناح شما حذف شد و جناح دیگر بدون رقیب، در این انتخابات حضور داشت.

 
لحن احساساتی و آتشین شما در این نامه به گونه‌ای است که ممکن است برخی خوانندگان بخصوص نیروهای جوان‌تر چنین برداشت کنند که در انتخابات مجلس چهارم، کل کاندیداهای جناح شما حذف شد... علی‌رغم عدم احراز صلاحیت برخی داوطلبان منتسب به جناح چپ، لیست کامل و پر و پیمانی از سوی مجمع روحانیون مبارز تدارک دیده شد
 
 

بویژه این جمله شما که «لیست مجمع و نیروهای خط امام یکپارچه حذف شدند» به نحوی زیرکانه نوشته شده است که القا کننده حذف لیست از سوی شورای نگهبان است و نه مردم. برای ایضاح مطلب و جلوگیری از هرگونه شبهه جا دارد متذکر شوم که علی‌رغم عدم احراز صلاحیت برخی داوطلبان منتسب به جناح چپ (اصلاح‌طلبان امروزی)، لیست کامل و پر و پیمانی از سوی مجمع روحانیون مبارز برای حضور در انتخابات تدارک دیده شد. از آنجا که ممکن است بعضی‌ها اسامی کاندیداهای مجمع روحانیون را فراموش کرده باشند، فهرست این کاندیداها در تهران را یادآور می‌شوم: مهدی کروبی، سیدمحمد خوئینی‌ها، محمدرضا توسلی، سیدعلی‌اکبر محتشمی‌پور، سیدعبدالواحد موسوی لاری، عیسی ولایی، محمد صدوقی، فخرالدین حجازی، سیدمحمود دعایی، مرتضی الویری، سعید تسلیمی، حسین مظفری‌نژاد، سیدمحمد صدر، علی‌اکبر ابوترابی، سعید حجاریان، محمدحسن رحیمیان، عباس دوزدوزانی، مرتضی کتیرایی، ابوالقاسم سرحدی‌زاده، محمد سلامتی، نجفقلی حبیبی، شمس‌الدین وهابی، محسن رهامی، محمد اصغری، گوهرالشریعه دستغیب، فاطمه کروبی، مرضیه حدیده‌چی(دباغ)، سهیلا جلودارزاده، محسن یحیوی، علیرضا محجوب.

ملاحظه می‌فرمایید که چه لیست پر و پیمانی را تدارک دیده بودید! یعنی تمامی شخصیت‌های اصلی و معروف و باسابقه جناح چپ در این لیست حاضرند و در انتخابات هم حضور داشتند و تبلیغات کردند ولی مردم به هیچیک از آنها (به غیر از سه کاندیدای مشترک با جامعه روحانیت یعنی آقایان دعایی، ابوترابی و یحیوی) رأی ندادند. بنابراین روضه‌ای که جنابعالی برای وضعیت جناح چپ و مجمع روحانیون در انتخابات مجلس چهارم می‌خوانید و سعی دارید به سبک برخی مداحان آن را حسابی احساسات برانگیز سازید و از مردم اشک بگیرید، آنقدرها هم سوزناک نیست.

فکر می‌کنم همین جا موقعیت مناسبی است که وارد بحث شیرین «نظارت استصوابی» شویم چراکه جنابعالی، هم در موضوع انتخابات مجلس چهارم و هم در انتخابات مجلس خبرگان درباره این موضوع، سنگ تمام گذاشته‌اید.

از نظر اینجانب، نظارت استصوابی را از دو زاویه باید مورد بررسی قرار داد: اول، اصل نظارت استصوابی و دوم، نحوه اجرای آن.

در مورد اصل نظارت استصوابی عارضم که وقتی می‌گوییم «نظارت»، استصوابی بودن جزو ذات آن است. بر این اساس، به اعتقاد بنده اصلا اضافه کردن لفظ «نظارت استصوابی» به ماده 3 قانون انتخابات در سال 71، کار عبث و بیهوده‌ای بوده است زیرا معلوم است که نظارت باید منتج به عمل و نتیجه‌ای باشد در غیر این صورت یعنی هیچ و پوچ! یعنی کشک!

ببینید؛ ممکن است بگوییم حداکثر حاصل و نتیجه عملی نظارت یک کارمند ساده بر یک امر باید این باشد که مشاهدات خود را به مدیر بالاتر گزارش کند. بنابراین حتی در اینجا نیز بالاخره با یک نظارت منتهی به عمل مواجهیم هرچند آن عمل صرف یک گزارش ساده به مقام مافوق باشد. همین سلسله مراتب را ادامه دهید و تصور کنید هر یک از این ناظران مراتب را به مقام بالاتر خود گزارش می‌دهند تا می‌رسد به گزارشی که تقدیم رئیس جمهور به عنوان عالی‌ترین مقام اجرایی می‌شود. به نظر شما رئیس جمهور در این حال چکار باید بکند؟ فقط بگوید بسیار خوب! اگر قرار بر این باشد، پس اصلا چرا اینقدر نیرو و وقت و سرمایه صرف این کار شد؟ همان اول هم که بگوید بسیار خوب، نتیجه‌اش با گفتن بسیار خوب در آخر کار یکی است. بنابراین نظارت، عقلا و منطقا باید منتهی به یک نتیجه عملی شود. رئیس جمهور به عنوان رأس زنجیره اجرایی، باید دست به یک اقدام در قبال نتیجه یک نظارت بزند وگرنه همه آنچه انجام شده، بیهوده بوده است.

آن گونه که از کلام جنابعالی می‌فهمم، شما هم مخالفتی با نظارت شورای نگهبان به عنوان عالی‌ترین نهاد نظارتی بر انتخابات مجلس شورای اسلامی ندارید منتهی می‌فرمایید استصوابی نباشد. خب چرا تعارف می‌کنید، یکباره بگویید اصلا نظارت نداشته باشد وگرنه پرواضح است نظارتی که فقط