نگاهی به یک سریال مناسبتی

کدخبر: 1059

ولی با همه‌ی این چندوچون‌ها، با دل پاک این آدم‌ها و با نگاه به مناسبتی بودن سریال، ما در دردسرهای عظیم دو، هیچ نشانی از معنویت، اگرچه به‌صورت زیرپوستی نمی‌بینیم.

سرویس هنری قزوین خبر؛

دردسرهای عظیمِ دو، نخستین سریالی است که در شبکه‌های سیما پس از پخش اذان روی آنتن می‌رود. شاید پس از کامیابی نسبی این سریال در فصل نخست مجموعه-که توانست بیننده خوبی را جذب کند و در متن داستان خود نیز از نوآوری‌هایی بهره ببرد و ستایش برخی از منتقدین را در پی داشته باشد-دست‌کم امیدواری از سازندگانش این بود که با سریالی روبرو شویم که پیشرفت‌های بایسته‌ای داشته باشد و بتواند خلأهای موجود در فصل نخست سریال را بزداید. ولی آنچه در واقع با آن روبرو شدیم یک شوربای تکراری با نمک فراوانِ کلیشه‌هاست.

 

چیزهایی که وجود خارجی ندارند

از دید ما در پیش پنداشتی که از فصل نخست سریال داریم، شخصیت‌های سریال مردم‌های ساده و دل‌هایی پاک هستند. جدا از فرحان با بازی مهدی هاشمی که در فصل نخست سریال دارای شخصیتی با کمی پیچیدگی بود، هرگز در شخصیت‌های دیگر سریال پیچیدگی ویژه‌ای وجود ندارد. ولی با همه‌ی این چندوچون‌ها، با دل پاک این آدم‌ها و با نگاه به مناسبتی بودن سریال، ما در دردسرهای عظیم دو، هیچ نشانی از معنویت، اگرچه به‌صورت زیرپوستی نمی‌بینیم. در خانه نو نه نمازی برپا داشته می‌شود و نه نمادهای ظاهری دینی وجود خارجی دارند و نه کسی به مسجد می‌رود. درباره‌ی معنویت‌های درونی و رفتارهایی که باید کدهای ویژه‌ی راهنمایی بیننده باشند هم چیز خاصی دیده نمی‌شود. برای نمونه پیوند میان همسایه‌ها از نزدیکی و وابستگی فصل نخست سریال جدایی گرفته و رو به سردی گذاشته است. گویی همسایه‌ها تغییر رویه داده‌اند و ارزش کمتری برای هم دارا هستند. بسیاری زمان‌ها هم برخورد سرد و بی‌جان اولویت شخصیت‌های سریال برای رودررویی باهم است. تا اینجایی که ما تماشا کردیم بنیادهای دینی و آسمانی نقشی در پیشرفت داستان به‌سوی گشودن گره اصلی نداشتند. هنوز هیچ گامی برای زدودن کینه‌ی کهنه‌ی محترم خانم با خانواده پسر بزرگش برداشته نشده؛ اگرچه نباید انصاف را نادیده بگیرم و باید بگوییم که احترام ویژه‌ای که بهار و مادرش برای محترم خانم قائل هستند ستودنی است. ولی در پایان باید گفت نبودن نمادهای ظاهری معنوی و دینی در سریال و همچنین سست بودن رویکرد معنوی سریال از نقاط ضعف دردسرهای عظیم دو است.

 

کلیشه‌های همیشگی

این سریال هم مانند بسیاری از سریال‌های جامِ جَم درگیر کلیشه‌هایی شده است که دیگر سخت می‌شود آن‌ها را برتافت. و گاهی درباره‌ی به‌کارگیری این کلیشه‌ها زیاده‌روی هم می‌شود. خط سیر اصلی داستان و دستمایه‌ای که دنبال می‌شود، یک بچه‌ی شیرخوار است که همراه یک نامه و یک عکس در خودروی لطیف و بهار می‌گذارند؛ این نامه ادعا می‌کند که این بچه به گواه عکسی که همراه آن است بچه لطیف است. این گره بنیادین داستان است که اشکالی هم ندارد و ما خیلی زود می‌فهمیم که تا پایان سریال باید سرگذشت لطیف با این نوزاد را دنبال کنیم. ولی خب روند رویدادهای پس‌ازاین سراسر درگیر کلیشه می‌شود. همه‌ی نزدیکان لطیف از بهار و خانواده‌اش گرفته تا همسایگان و حتی در دوره‌ای خانواده‌ی لطیف باور می‌کنند که این بچه‌ی لطیف است و کلیشه قضاوت زودهنگام در دستور کار سریال قرار می‌گیرد. در موضوع قضاوت زودهنگام آن‌گونه زیاده‌روی می‌شود که شخصیت‌های سریال تنها از روی یک عکس و یک نامه لطیف را گناهکار می‌دانند. فیروزه خانم همه‌چیز را در رابطه با خواستگاری منتفی می‌داند و بهار هم پس‌ازاینکه می‌فهمد عمویش در جریان موضوع بوده و او لطیف را یک خلاف‌کار معرفی می‌کند همه‌چیز را پایان‌یافته می‌انگارد می‌کند. گرچه گاهی درباره‌ی پاسخ آزمایش دی ان ای سخن به میان می‌آید، ولی شخصیت‌های اصلی برای قضاوت خود چشم‌به‌راه آن نمانده‌اند. درهرحال این قضاوت زودهنگام گاهی آن‌گونه شور می‌شود که دیگر اعصاب خورد کن است. گذشته از آن وجود شخصیت‌های مادر شوهر یک‌دنده و اذیت کار، دو عاشق که از روی سوءتفاهم از هم دور می‌شوند و بیننده امید دارد میانشان اصلاح شود و رویدادهایی مانند جعل سند و بالا کشیدن ارث‌ومیراث (که بیشتر در سریال‌های ایرانی همه سرنوشت همانندی دارند) بسیار خسته‌کننده است.

 

پیشامد راستین

درباره‌ی داستان سریال، بینندگان احساس واقعی از آن نخواهند داشت. چراکه رخدادهای آن به واقعیت ملموس جامعه و چیزهایی که ما همیشه گرداگردمان با آن روبرو هستیم نزدیک نیست. لطیف بیکار است، ولی چالش مالی او در برآوردن هزینه‌های روزانه یا نشان داده نمی‌شود و یا بسیار کم نشان داده می‌شود. پیدا نیست او چگونه ارتزاق می‌کند. دادگاه بچه‌ای را که او ادعا می‌کند نسبتی با او ندارد را همراه او می‌کند و دردسرهای نگهداری این نوزاد همراه لطیف می‌شود، در حالی که به‌طور منطقی این نوزاد با ادعای عدم وجود پیوند پدر و فرزندی روبرو شده است و باید به‌وسیله‌ی دادگاه به مراکز ویژه‌ی نگهداری بهزیستی سپرده شود تا تکلیف آن مشخص گردد. حتی اگر قانون را هم در این باره نادیده بگیریم، خرد حکم می‌کند که دادگاه حفظ سلامت و منافع نوزاد را باوجود دادخواهی لطیف در تعارض ببیند. این رویدادها چه اندازه در دور و اطراف ما رخ می‌دهد و دچار ماست؟ بسیار کم. ولی شکل آنها در فیلم هم راستین نیست و مانند رخدادهای بیرونی نیست. برای نمونه رویدادهایی را که در سریال ستایش دو رخ داد و منجر به بیرون کردن حشمت فردوس از خانه‌اش شد را در نظر بگیرید. بسیار واقعی و ملموس بود. ولی رویدادهای دردسرآفرین برای لطیف هیچ حس واقعی ندارد. شاید یکی از انگیزه‌هایی که باعث شد تا استقبال مورد انتظار از این سریال صورت نگیرد همین زمینه بوده باشد.

جابرخرم‌نیا

ارسال نظرات

آخرین اخبار