از نخستین نیروهایی بود که خود را از یزد به محل حادثه در صحرای طبس رساند، هنگامی ‌که برای بررسی وضعیت درون یکی از هلی‌کوپترهای ساقط شده آمریکا در صحرای طبس رفت، بر اثر انفجار هلیکوپتر به شهادت رسید.

به گزارش سرویس فرهنگی قزوین خبر ؛ پنجم اردیبهشت‌ماه سالروز واقعه طبس و شکست مفتضحانه آمریکا در صحرای طبس است و طبل رسوایی آمریکا در این حادثه آنچنان کوبیده شد که این حادثه پس از گذشت 30 سال هنوز در یادها مانده و بسیاری از آن به عنوان انقلاب دوم ایران تعبیر می‌کنند.

شرح حادثه طبس بارها و بارها از طریق رسانه‌های مختلف و تریبون‌ها برای مردم بازگو شده است اما به نظر می‌رسد آنچه در این حادثه مظلوم واقع شده است، یاد و خاطره شهید محمد منتظرقائم، تنها شهید حادثه طبس و نخستین فرمانده سپاه یزد است.

منتظرقائم که از نخستین نیروهایی بود که خود را از یزد به محل حادثه در صحرای طبس رساند، هنگامی ‌که برای بررسی وضعیت درون یکی از هلی‌کوپترهای ساقط شده آمریکا در صحرای طبس رفت، بر اثر انفجار هلیکوپتر به شهادت رسید.

البته این هلیکوپتر که حاوی اسناد و مدارک بسیاری از آمریکایی جنایتکار بود، به دستور بنی‌صدر خائن و توسط نیروی هوایی که در محل حاضر شده بود، مورد اصابت قرار گرفت.

گرچه شأن و مقام شهدا از چنان درجه ملکوتی برخوردار است که نیاز به تبلیغ، یادواره و . . . ندارند اما نسل امروز بیش از همه نیازمند آگاهی از سیره شهدا به ویژه شهدای گرانقدری همچون شهید محمد منتظر قائم است.

این شهید بزرگوار حتی به زعم دست‌اندرکاران بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان یزد نیز در مهجوریت به سر می‌برد و معرفی ابعاد شخصیتی این شهید ضروری است.

نیز به دنبال رسالت خود در مقابل شهدا، خاطرات گردآوری شده از شهید محمد منتظر قائم را از زبان دوستان، خانواده و برخی شخصیت‌ها منتشر خواهد کرد تا گامی هرچند کوچک در این زمینه برداشته باشد.

*‌تواضع و بی‌ریایی در سیره منتظرقائم هویدا بود

یکی از دوستان شهید محمد منتظر قائم با نقل خاطره‌ای از این شهید بزرگوار می‌گوید:

»در کردستان معمولاً فرماندهان کلت به کمر می‌بستند. دو کلت کمری برای محمد فرستاده بودند. در حقیقت بچه‌ها برای محمد درخواست کرده بودند تا فرماندهی او مشخص شود. محمد از پذیرش آن خودداری کرد و گفت: من احتیاجی ندارم، به برادران راننده بدهید تا در مسیر رفت و آمد در جاده‌ها تأمین باشند.

بعدها فهمیدیم که چون این کلت نشانه فرماندهی او می‌شد به خاطر اینکه اندک غروری او را نگیرد حاضر نشد آن را به کمر ببندد«.

تواضع نیز از دیگر شاخصه‌های اخلاقی محمد بود. «یک روز یک ماشین بار آرد به موقعیت ما در کردستان رسید. محمد به تنهایی کیسه آردها را به پشت می‌گرفت و به انبار می‌آورد. راننده کامیون با دیدن این وضع پرسید: کسی نیست به شما کمک کند، خیلی خسته شده‌اید. محمد می‌گوید: لازم نیست من خودم اینها را می‌آورم. در آن موقع چند نفر از بچه‌ها می‌رسند و هنگامی‌ که محمد را در آن حال خسته می‌بینند به او می‌گویند: شما نمی‌خواهد این کار را انجام بدهید ما هستیم. راننده تازه می‌فهمد که محمد خود فرمانده سپاه بوده که به تنهایی آردها را به دوش گرفته است».

*‌محمد همواره در حال تکامل و تحول بود

حجت‌الاسلام محمدکاظم راشد یزدی نیز با نقل خاطراتی از شهید محمد منتظر قائم می‌گوید:

»من از دوران کودکی محمد به واسطه ارادت و رفت و آمدی که با پدرش داشتم، با او آشنا شدم. محمد با داشتن چنین پدر وارسته‌ای که مربی تربیتی او بود، همیشه در حال تحول و تکامل بود. قبل از انقلاب، آرزوی پیروزی نهضت امام را داشت و به خاطر عزت اسلام و مسلمین مبارزه می‌کرد. با بحران‌ها و مشکلات با هوشیاری و تیزبینی روبهرو می‌شد. شاید کسانی‌ که او را عمیق نمی‌شناختند، فکر می‌کردند خشن است ولی محمد برای رضای خدا غضب می‌کرد و از رفتار جوانان منحرف و بی‌عفت عصبانی می‌شد. از بی‌نظمی و متظاهرین بدش می‌آمد و معمولاً کارهای پرزحمت را خودش در جمع انجام می‌داد و توصیه می‌کرد: هرچه گفتید باید بتوانید عمل کنید. به روحانیت وارسته و مبارز بسیار علاقمند بود

شهادت مظلومانه محمد در صحرای طبس به دست خائنان به اسلام و مملکت در من اثری بسیار تأثرانگیز و ناگوار گذاشت.

*‌منتظرقائم دارای هوش و تدبیر سیاسی بالایی بود.

محمد سامعی یکی از دوستان و همکاران منتظرقائم نیز درباره این شهید واقعه طبس می‌گوید:

»حدود یک سال به پیروزی انقلاب مانده بود. در جلسه‌ای که کمک به مستمندان می‌شد با محمد آشنا شدم. در آن سال‌های اختناق او به خوبی و با شجاعت، اعلامیه‌ها و پیام‌های امام را تکثیر می‌کرد و انتقال می‌داد. در همان اوایل آشنایی دارای خصوصیات و رفتار منحصر به فردی بود و زیاد عبادت می‌کرد. نماز شب و مستحبات را بهجا می‌آورد. قرآن زیاد تلاوت می‌کرد و فکر می‌کنم بسیاری از سوره‌ها را حفظ بود چون هرموقع با هم بودیم یا مأموریتی می‌رفتیم، می‌دیدم آیات قرآن را زمزمه می‌کند.

زندگی او از هر جهت ساده و بی‌آلایش بود. هم از نظر غذا و مسکن و هم از نظر لباس و پوشش. دارای هوش سرشار و تدبیر سیاسی بالایی بود و در نخستین برخوردش با افراد مختلف، به خوبی آن شخص را می‌شناخت و از انگیزه و ماهیت او باخبر می‌شد و به قول معروف زود دو ریالیش می‌افتاد. در کارهای دسته‏جمعی معمولاً با چندین نفر مشورت می‌کرد و برای نظر اعضای شورا احترام ویژه‌ای قائل بود. اگر هم می‌خواست خلافش عمل کند، می‌گفت من با نظر شما موافقم ولی فکر می‌کنم اگر اینجور باشد، نتیجه بهتر است. در مأموریت‌های سخت همیشه نخستین نفری که حرکت می‌کرد، خودش بود و همین پیشتازی او موجب می‌شد تا دوستانش با دل و جان او را همراهی کنند. پس از فرمان حضرت امام در مورد مسائل کردستان، درنگ را جایز ندانست و نخستین نفری بود که برای اعزام نام‌نویسی کرد. در کردستان به حدی مخلص، فعال و جسور بود که او را به عنوان فرمانده منطقه عملیات غرب انتخاب کرده بودند و بسیاری از مسئولان و فرماندهان ردهبالای سپاه در آن زمان تحت امر او بودند.

*‌آخرین نماز

یکی دیگر از دوستان محمد منتظر قائم که او را در مأموریت صحرای طبس همراهی می‌کرد نیز با ذکر خاطره‌ای از این شهید بزرگوار می‌گوید: «وقتی قرار شد که به منطقه طبس برویم، محمد گفت: اول نمازمان را بخوانیم . . . من نمازم را خواندم. ولی محمد هنوز در گوشه حیاط سپاه مشغول نماز بود. این بار نمازش حال دیگری داشت. بعد از آنکه نمازش تمام شد، یکی از برادرها به شوخی گفت: نماز جعفر طیار می‌خواندی؟ او با خوشحالی پاسخ داد: به جنگ آمریکا می‌رویم. شاید هم نماز آخرمان باشد. بین راه مثل همیشه شروع کرد به قرآن و حدیث خواندن و تفسیر و توضیح آن. سوره اصحاب فیل را برایمان تشریح کرد و گفت: آمریکا قدرت پیروزی بر ما را ندارد.

*احساس کردم آخرین سفر اوست

همسر شهید محمد منتظر قائم نیز در بیان خاطره‌ای از شهید واقعه طبس می‌گوید:

لحظاتی قبل از اینکه به طبس برود، چهره‌ای مصمم و بانشاط داشتند. موقع خداحافظی گفتند: من می‌روم، هرچه شما کردی و پدر و مادرم. شما را به خدا می‌سپارم. از این نگاه و شیوه حرفشان احساس کردم که محمد شهید می‌شود و این آخرین سفر اوست.

 

/انتهای پیام

ارسال نظرات

آخرین اخبار