قسمت دوم

کدخبر: 364

به اصرار آقای هجرتی و با شرط تعطیل نشدن کلاس های تدریس، معاونت آموزش و پرورش قزوین را پذیرفتند؛ چرا که معلمی برای ایشان یک هدف و به منزله تربیت جوانان بود.

به گزارش سرویس فرهنگی قزوین خبر؛ بخش دوم صحبت های برادر شهید چگینی به شرح زیر می باشد:

شایعه ضدولایت فقیه بودن شهید

شایعه ضد ولایت فقیه بودن ایشان برمی گردد به  رویارویی و تقابل عملکردهای کمیته و سپاه.

بعد از انقلاب، با تشکیل کمیته، افراد بدون گزینش وارد این مجموعه شدند و به تبع این مساله، رفتارهای متفاوت و نامناسبی در کمیته از سوی اعضای آن دیده می شد که  هم خوانی با بچه های سپاه نداشت.

بنابراین درگیری شهید چگینی با کمیته، یک مساله شخصی نبود.

در پی این مخالفت ها و انتقادها، یکی از روحانیون کوته فکر کمیته اقدام به شایعه سازی مبنی بر ضد ولایت فقیه بودن شهید کرد؛ این در حالی است که ایشان پس از واقعه ننگین هفتم دی 57، سخنرانی غرایی در حمایت و تبعیت از ولایت فقیه داشتند که البته همه منتقدین و مخالفین ایشان از جمله حضرت الله آیت الله باریک بین، پس از شهادت وی، اعتراف به تبعیت ایشان از ولی فقیه کردند.

1207393KAKA044-001

اخلاقیات شهید و اهمیت فوق العاده حلال و حرام از منظر ایشان

به اتفاق همسرم به الیگودرز رفته بودیم که در راه بازگشت به سمت گلپایگان به همراه خانواده اخوی و پدر و مادرمان توقفی در مسیر کردیم؛ می خواستیم در باغی بنشینیم و استراحت کنیم که شهید گفتند باید برای نشستن زیر سایه درخت های این باغ هم از صاحبش اجازه بگیریم.

به همراه هم تمام آن منطقه را گشتیم و با پرس و جوی فراوان صاحب آن باغ را که مردی لُر و عامی بود پیدا کردیم؛ وقتی شهید برای نشستن در باغ از وی اجازه خواست، صاحب باغ شگفت زده گفت: "شما پیغمبر زاده هستید، تا به حال هیچ کس برای این کار از من اجازه نگرفته بود."

سپس پسرش را به همراه ما فرستاد تا پذیرایمان در باغ باشد و از دیگر امکانات آنجا استفاده کنیم.

هم چنین خاطرم است که اگر یک وقت گوشه ماشینش کمی به خانه همسایه اصابت می کرد، پیاده می شد، حلالیت می طلبید تا رضایتش را جلب کند.

1207393KAKA011-001

رعایت حلال و حرام در دوران کاندیداتوری

ایشان به اصرار دوستانشان در اولین دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی به همراه 14 نفر دیگر در قزوین کاندید شدند که جناب خاکسار نفر پانزدهم ثبت نام شده ها بودند.

اساتید دانشگاه بین الملل، دانشجویان و معلمان به حمایت از شهید چگینی پرداختند و از آیت الله سیدعباس ابوترابی خواستند تا با ایشان ائتلاف کند ولی ایشان صلاح دانستند که با صدر حاج سید جوادی ائتلاف کنند و البته مدتی بعد از رای آوردن صدر در انتخابات، اسناد و اطلاعات وی از لانه جاسوسی بدست آمد.

یادم می آید که اخوی به دلیل اهمیت ویژه ای که برای بحث حلال و حرام قائل بود، به تبلیغ کننده های ستادش سپرده بود که بی اجازه ی صاحب خانه ها حق چسباندن تبلیغات و اطلاعیه ها را بر دیوار خانه ها ندارند و اگر هم اجازه این کار را پیدا کردند می بایست برای آسیب هر چه کمتر به دیوار خانه ها از چسب های کاغذی استفاده کنند تا موقع برداشتن کاغذها، آسیبی به کاه گل ها وارد نشود.

یک دفعه یکی از اعضای ستاد، که حساسیت ایشان را فراموش کرده بود و بی اذن صاحبخانه اطلاعیه ای به دیوارزده بود، اخراج شد.

همین ویژگی موجب جذب افراد زیادی در اطراف ایشان شده بود.

شهید در آن انتخابات با اختلاف بسیار کم، رتبه سوم را کسب کرد که البته دو نفر را برای نمایندگی می پذیرفتند و ایشان آن سال به مجلس راه پیدا نکرد.

1207393KAKA008-001

کلاس های اخلاق الیگودرز و تعقیب ساواک

ایشان در الیگودرز کلاس های اخلاق و اصول اعتقادات و همچنین جلسات سری برای آگاه شدن جوانان با امام راحل و شناخت بیشتر رژیم ستم شاهی تشکیل داده بود که جمعیت بسیاری هم در آن شرکت می کردند و جالب بود که تا روز آخر که شهید در آن شهر کوچک بود، ساواک نتوانست کاری از پیش ببرد چرا که اخوی به راحتی از آن ها می گریخت و پنهان می شد، البته گاهی برای این پنهان شدن آنقدر در شهر می چرخید تا ساواک وی را گم کند و گاهی نیمه های شب در حالیکه ماشین را جای دیگری رها کرده بود، پیاده راهی جلسه می شد.

یکی از دوستان ایشان تعریف می کند که یک روز برای ساعت 10 قرار داشتند اما شهید برخلاف خوش قولی همیشگی خود با دو ساعت تاخیر حضور پیدا می کند و گریز از نیروهای ساواک را عامل تاخیر خود بیان می کند.

اعتراف رییس ساواک الیگودرز

بعد از انقلاب، رییس ساواک الیگودرز را دستگیر و در زندان قزلحصار کرج زندانی و اعلام کردند هر کس از وی شکایتی دارد مراجعه کند؛ بنده از یکی از نزدیکان خود که در آن زندان مشغول به کار بود خواستم تا راجع به شهید چگینی از او سوال بپرسد.

رییس ساواک هم بعد از شنیدن نام شهید، اخوی را شناخته، به فضایل و خوبی های ایشان اعتراف کرده و گفته بود  که ما ناچار به دستگیری وی بودیم؛ بعد از اینکه دوستمان خبر ترور و شهادت ایشان را می دهد او متاسف شده و یک رییس ساواک که مسلما می بایست سخت دلی زیادی داشته باشد، متاسف می شود و گریه می کند.

شرط قبول معاونت آموزش و پروش استان !

کلاس های درس ایشان هیچوقت تعطیل نمی شد، برخلاف کلاس های دیگران، شاگردهای ایشان پس از تعطیلی می ماندند و پیرامون مباحث خارج از درس صحبت می کردند.

پس از انتخاب نشدن شهید در مجلس شورای اسلامی، به اصرار آقای هجرتی و با شرط تعطیل نشدن کلاس های تدریس، معاونت آموزش و پرورش قزوین را پذیرفتند؛ چرا که معلمی برای ایشان یک هدف و به منزله تربیت جوانان بود.

در آن دوران، آقای جلالیان، فرمانده وقت سپاه از اخوی خواست که عضو شورای فرماندهی سپاه شود؛ آن روزها افراد مختلفی وارد سپاه می شدند و شهید با قبول این مسوولیت وارد حوزه تدریس مباحث عقیدتی، اخلاقی و شیوه برخورد صحیح پاسدارها با مردم شد و از آن پس ایشان خوش اخلاق ترین پاسداران را برای ماموریت های مختلف اعزام می کرد.

تابستان تلخ سال 60

در یکی از روزهای تابستان سال 60 ایشان به بنده اعلام کردند که نامه ای از طرف مسعود رجوی در یکی از خانه های تیمی پیدا شده که اسامی 17 نفر از فعالان قزوین به عنوان لیست ترور در آن آمده است که آقایان باریک بین، پور قناد، هجرتی، یزدان پناه و ...از جمله این اسامی بودند که البته قرعه به نام شهید چگینی افتاد.

در همان روزها ایشان تا نیمه های شب، کلاس تفسیر قرآن داشتند، هم برای کودکان دبستانی، هم برای افسران بازنشسته و اساتید دانشگاه.

شهید می دانست که به زودی به سراغ ایشان هم می روند، سپاه یک اسلحه کلاشینکف برای دفاع از خود به وی داده بود؛ ایشان پیشنهاد داشتن محافظ را قبول نمی کرد و عقیده داشت اگر قسمت به شهادت باشد نمی خواهم دو جوان دیگر را هم قربانی خود کنم، اگر هم قسمت نباشد که از خودم محافظت خواهم کرد و اتفاقی هم نمی افتد.

روز 12 شهریور سال 60، ایشان طبق برنامه آن روزها برای تفسیر سوره معراج برای معلمین در انجمن اسلامی معلمان  از خانه خارج می شود و مادر هم برای بدرقه دنبالشان می آیند.

شهید برخلاف هرروز که تمام کوچه را بررسی می کرد و سپس از خانه بیرون می رفت، آن روز بدون وراندازی کوچه سوار اتومبیل خود می شود و این در حالی بود که قاتل به همراه موتور سواری با اسلحه ای پیچیده در دستمال نان، در صف نان نشسته بود. سپس به دنبال شهید راه می افتد. وقتی نزدیک ماشین شهید می شود، ایشان گمان می کند که برای سوال آمده اند، شیشه ماشین را پایین می کشند؛ قاتل هم با چند گلوله ایشان را به شهادت می رساند.

1207393MAKA051-001 - Copy

1207393MAKA055-001

-فرزند شهید چگینی درآغوش آقای هجرتی-

دستگیری قاتل شهید چگینی

پس از40 روز از شهادت ایشان تصمیم گرفتم قاتل برادر را پیدا کنم، چراکه در آن روزهای اوایل انقلاب، سپاه، کمیته و آگاهی خیلی پیگیر ترور و دستگیری قاتل نمی شدند مگر اینکه اتفاقی به خانه تیمی برخورد کرده و تروریست ها را دستگیر کنند.

یکی از آشنایانی که در کمیته هم مشغول بود به بنده اطلاع داد که براساس شواهد محلی، همراه قاتلِ شهید، دستگیر و در کمیته زندانی شده است.

پس از ملاقات با ابوالفضل نجفی به عنوان موتور سوار تروریستی که قاتل شهید را همراهی کرده بود، اطلاعات نسبی از او پیدا کردم.

ابراهیم، اهل گرگان و دانشجوی انستیتوی تکنولوژی زنجان؛ سه مشخصه ای بود که از همراه قاتل بدست آوردم و در ازای آن، حلالیتش را پذیرفتم.

یکی از بستگان محرم بنده خانمی بود که از قضا ایشان هم در انستیتوی تکنولوژی دانشگاه زنجان درس می خواند که البته آن روزها به دلیل انقلاب فرهنگی، دانشگاه ها مدتی تعطیل  بود؛ با نشانی هایی که مادرم از قاتل داده بودند، آن خانم او را به عنوان هم دانشگاهی شناخته و اظهار کرد که مدتی پیش هم در سبزه میدان او رادیده و قاتل با مواجه شدن با او به سرعت گریخته است.

پس از آن یک اسلحه ی با مجوز از سپاه گرفتم و به همراه آن خانم با اتومبیل بنده در خیابان های شهر می چرخیدیم تا شاید اثر و نشانی از وی پیدا کنیم؛ بعد از اینکه خانه های تیمی در قزوین متلاشی و تعطیل شدند ما هم از یافتن قاتل در شهر ناامید شدیم و تصمیم گرفتیم باقی جستجو را در محل تحصیل او  انجام دهیم.

بعد از رفتن به زنجان مستقیما به دانشکده انستیتوی تکنولوژی رفته و آقای مصطفی خانبان که مسئول دانشکده بودند، برای بررسی پرونده دانشجویان ما را مساعدت کرده و پس از زیرورو کردن اسامی، به نام "ابراهیم نادمی" برخوردیم؛ اطلاعات و عکس های قاتل و هم چنین دوستان وی را برداشته و از آن پس در خیابان های زنجان به دنبال او گشتیم.

در همین جستجوها به محل اختفای یکی از دوستان قاتل که مسعود شارجه نام داشت پی بردیم . نامبرده مدت ها تحت تعقیب سپاه زنجان بود ، با توجه به اینکه آدرس محل سکونت خانواده ی قاتل را در گرگان میدانستیم شرط معرفی محل مسعود شارجه را مطلع کردن سپاه گرگان، برای یافتن ابراهیم نادمی کردیم.سپاه قزوین هم در این رابطه با ما همکاری کرد.

فردای آن روز سپاه گرگان اعلام کرد که قاتل را در محل زندگی اش دستگیر کرده است و سپاه قزوین باید او را تحویل بگیرد چرا که آن ها مدرکی علیه او نداشتند.

به گفته خود قاتل، از همان گرگان که چشمان او را بسته بودند، گمان می کرده که برای فعالیت هایش در زنجان دستگیر شده است اما وقتی مقابل خانه پدری ما چشمانش را باز می کنند به حقیقت تلخ سرانجامش پی می برد؛ اعدام.

1207393MAKA058-001

  •       -ابراهیم نادمی هنگام عزیمت به محل اعدام -

ابراهیم نادمی؛ که فعالیت های شرورانه ای بسیاری را پس از انقلاب انجام داده بود که  از آن جمله به رگبار بستن بسیجی ها در چهار راه نظام وفای قزوین و ترور بسیجی قزوینی شهید حصاری بود، سرانجام در شب 22 بهمن سال 60 اعدام شد.

1207393MAKA057-001

 

انتهای پیام/

 

ارسال نظرات

آخرین اخبار