مسئول کمیته ی جستجوی مفقودین

کدخبر: 302

اختتامیه ی جشنواره ی داستان کوتاه شهدای گمنام، با سخنرانی سردار باقرزاده، در سالن همایش های استانداری برگزار شد.

به گزارش سرویس فرهنگی قزوین خبر؛ در این مراسم که صبح شنبه و به همت بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس استان قزوین برگزار شد، مسئول کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح به سخنرانی پرداخت و سپس از برگزیدگان این جشنواره تقدیر به عمل آمد.

گندم بکارید!

سردار باقرزاده در وصف خانواده ی شهدا گفت: حال پدران و مادران شهدا، مانند حال یعقوب در فراق یوسف است. اینها همه چیز را در طبق اخلاص گذاشتند و ذره ای هم پشیمان نیستند. همان طور که امام علی(ع) می فرماید:«متضرر کسی است که در راه دین سرمایه گذاری نکرده است.» اینها سرشان بلند است و عزیز هستند. عرب به تپه ی غیرقابل نفوذ در برابر آب «عزیز» می گوید و تهدید و تطمیع دشمن در برابر اینها بی اثر است. در آستانه دهه فجر هستیم و این مردم به دنبال امام(ره) از روز سخنرانی در بهشت زهرا تا اینجا آمده اند. البته استکبار این را نمی پذیرد و خانواده شهدا در خط مقدم مبارزه بودند. شهید جعفری از شهدای اصفهان یک روز می بیند که پدرش تمام درختان گیلاس را از ریشه درآورده است! تعجب می کند و علت را از پدرش سؤال می کند. پدر بزرگوار شهید می گوید که امام(ره) دستور داده که «گندم بکارید». خب اینها پسرشان را هم فدا کردند. امام حسین(ع) هم از باب «تنفقون مما تحبّون» هرچیزی را که بیشتر دوست داشتند، انفاق می کردند.

این آدم قبل از انقلاب اسلامی روی خودش کار کرده است

وی ضمن بزرگداشت یاد شهید عباس بابایی و مادر بزرگوارش، افزود: یکی از همرزمان عباس تعریف می کرد که در آمریکا، یک روز عباس، سیب سرخی را پاک کرده بود و آماده ی خوردن بود که من وارد اتاق شدم. شهید بابایی تعارف کرد که یک گاز بزن! و همین طور چهار طرف سیب را به سمت من برگرداند تا گاز بزنم. پرسیدم چرا این کار رو کردی؟ گفت: می خواستم ببینم می تونم پا روی نفسم بذارم یا نه! این آدم قبل از انقلاب اسلامی روی خودش کار کرده است.

حب خُمول

وی گفت: آیت الله ادیب اصفهانی که 10سال از امام(ره) بزرگتر بودند، یک روایت از بحار الانوار نقل کردند که امیرالمؤمنین جلوی در کفش پیامبر را وصله می کردند که ایشان همراه با صحابی آمدند و رو به جمع فرمودند:«در روز قیامت، مردمانی در سمت راست عرش با چهره ای نورانی قرار می گیرند.» چهار نفر از این گروه سؤال می کنند وپیامبر اکرم(ص) در پاسخ چهارمی می گوید: مردمانی هستند که فردی به نام روح الله را بدون چشم داشت دوست دارند. ایشان می فرماید که از صدر اسلام تا کنون در بین بزرگان دین و علما کسی را به نام روح الله به جز حضرت امام(ره) نداشتیم. این شأن خانواده شهدا را مشخص می کند و ما در محضر چنین مردان، زنان و فرزندانی هستیم که پیرو مردی بودند که 95سال مزارش مفقود بوده است.  این مقام گمنامی که فی نفسه از فضائل است، در معارف دینی ما «حب خمول» نامیده می شود.

نگویید یک مشت استخوان

مسئول کمیته ی جستجوی مفقودین، با اشاره به اینکه بیشترین تعداد شهدای تشییع شده مربوط به کاروانی شامل 3800 شهید بوده است، به ذکر خاطره ای از یک کاروان 1000 نفره پرداخت و گفت: یک کاروان شامل 1000 شهید را تحت عنوان «از آغوش امام(ره) تا پابوس امام(ع)» تشییع می کردیم و در آن زمان اسامی شهدایی را که هویتشان مشخص بود روی تابوت ها می نوشتیم. بعدها مادر شهیدی گفته بود که وقتی کاروان به ورامین می رسد، در حال خواب، فرزندش به او می گوید که کاروان وارد شهر شده. از خواب بلند می شود و به بیرون خانه می رود. داخل شهر بچه های دیگرش را می بیند. اسم پسرش را هم روی یکی از تابوت ها می بیند و خوشحال می شود. کاروان به مشهد می رود و اینها منتظر بودند که شهیدشان را بیاورند. این مادر بزرگوار سحر دوباره خواب پسرش را می بیند که می گوید: «به مردم بگویید که نگویند یک مشت استخوان. هنگامی که مردم چفیه ها را روی تابوت ما می انداختند، ما شهدایی که هویت مان معلوم بود، زودتر چفیه ها را به شهدای گمنام متبرک می کردیم و به آنها می دادیم.»

شأن برخی از شهدا به تبعیت از حضرت زهرا(س) در گمنامی است.

وی با بیان اینکه شأن شهدای گمنام بالاست، تصریح کرد: ما تلاشمان را می کنیم ولی شأن برخی از شهدا به تبعیت از حضرت زهرا(س) در گمنامی است. تفحص در زمان جنگ هم انجام می شد. وقتی در سال 70 از DNA اطلاع پیدا کردیم، اطبای حاذق را جمع کردیم و آنها گفتند که امکاناتش در ایران نیست و هزینه ی این کار در خارج از کشور برای هر نفر هزار دلار بود. بعد اطلاع پیدا کردیم که در بوسنی این کار را می کنند و آقای تولایی را فرستادیم که ایشان وقتی برگشت گفت که هفت هشت روش را یاد گرفته ایم ولی نیاز به دستگاه داریم و به زحمت یکی دو دستگاه از طریق صلیب سرخ بدست آوردیم. آزمایش از روی استخوان سخت تر از پوست و خون است و همین امروز هنوز جواب 1000 نمونه ما را نداده اند. همان زمان از حضرت آقا برای جدا کردن تکه ای از استخوان برای تشخیص هویت استفتاء کردیم که ایشان موافقت کردند.

خدا دوست ندارد شما حتی سرما بخورید!

سردار باقرزاده با بیان اینکه باید 6000 شهید را در خاک عراق تفحص کنیم، به یافتن 18 نفر از رزمندگان غواص اسیر در ابوفروس مقابل کربلای چهار، به شکل معجزه و با هدایت الهی اشاره کرد و گفت: مثلا همین شش ماه پیش، در حاج عمران یک دفعه هوا سرد شد و نفت پیدا نشد. در ارتفاع 2519 که بچه ها مشغول تفحص بودند، در عین تعجب و برای اولین بار یک گالن نفت آکبند پیدا شد و من به بچه های تفحص گفتم: خدا دوست ندارد شما حتی سرما بخورید. ما اصلا نمی دانیم کجا پیدا می شوند و کجا دفن می شوند ولی نوع مکان ها عموما از بافضیلت ترین مکان هاست. در همین آبگرم قزوین، گفتند که در جریان 22 بهمن یک نفر اینجا شهید شده بود. در راور کرمان، در سال1380، قرار شد که شهید عظیمی را در مهدیه این شهر دفن کنند ولی کارشناس ما قبول نکرد و یک زمین روبروی مهدیه را پیشنهاد داد. در عین تعجب دیدیم که آنها گریه کردند. وقتی علت گریه را پرسیدیم، گفتند که قرار بود مهدیه را هفت سال پیش در همان مکان بسازیم ولی پدر شهید عظیمی مانع شد و می گفت که 43 سال پیش و در زمان آیت الله بروجردی که نه انقلابی بود و نه جنگی خواب دیده که شهیدانی را از کربلای امام حسین(ع) در این مکان دفن می کنند. این همان عنصر اخلاص است.

دفترچه سازمان سنجش!

سردار باقرزاده با اشاره به اینکه عمده رزمندگان ما محصل و کشاورز بودند، گفت: در جریان یک تفحص از کنار یک شهید دفترچه سازمان سنجش را پیدا کردیم، منتها این شهید در دانشگاه امام حسین(ع) قبول شده بود. در جریان سخنرانی آقای شمخانی برای تیپ همدان، یکی از رزمنده ها بلند شد و گفت:«ما برای شهادت نیامده ایم، برای پیروزی نیامده ایم، ما برای رضای خدا آمده ایم.» حرفشان این بود؛ اخلاص. آنها شهادت را فوز می دانستند ولی انجام وظیفه برایشان مهم بود. وی ضمن تشکر از کسانی که در این عرصه قلم زده اند، ادبیات را منتقل کننده فرهنگ و هویت یک ملت دانست و گفت: اگر یک ملت سربلند است این ادبیات است که سربلندی را منتقل می کند. اما در این عرصه دو خطر تحریف و تخریب همواره ما را تهدید می کند. مبادا دست های شیطان صفت بیایند و چوب تاراج به ارزشهای ما بزنند. هشیار باشید. مبادا برخی آثار را ببینیم که خواسته یا از روی غفلت سیاه نمایی کنند.

 

روسفیدی صدام

وی با اشاره به انجام فعالیت های تفحص در ام الرصاص، فاو، مجنون، العماره، زبیدات، پنجوین، ماووت و ... از عدم همکاری مسئولین گلایه کرد و گفت: ما از همه ی استان ها برای برطرف کردن کمبودها در زمینه ی بیل مکانیکی و لودر درخواست کردیم ولی هنوز بعد از یکسال هیچ دستگاهی برای ما فرستاده نشده است. همه استان ها از ما شهید گمنام می خواهند ولی همکاری نمی کنند.  در مجنون شرکت های نفتی آنجا را زیر و رو می کنند و ما بالای سرشان هستیم که مبادا بی حرمتی صورت بگیرد. جالب است که ما جنازه های عراقی ها را هم پیدا می کنیم. زمان جنگ 731 جنازه و اسیر را به صدام تحویل داده بودیم که به خانواده های آنها بدهد ولی او آنها را دومرتبه در خاک ما دفن کرده بود! که اخیرا اینها را پیدا کردیم. مردم آمدند در همین قبرستان و گفتند که تعدادی را صدام زنده به گور کرده است. رئیس حقوق بشر عراق می گفت که صدام 25 جرم مرتکب شده و من گفتم که این کار 26 امین است. البته این تعداد برای داعش 56 جرم است که داعش روی صدام را سفید کرده است!

وجه تدینی شهدا از وجه تقدسی آنها برای ما مهم تر است

سردار باقرزاده گفت: همه ی اینها برای این بوده که جامعه روح تدین بگیرد و دین در جامعه قوام پیدا کند. این خواسته ی شهدا بوده است. لذا وجه تدینی شهدا از وجه تقدسی آنها برای ما مهم تر است. این قدر در بعد تقدسی شهدا صحبت نکنیم. بله مقدس بودند چون انتساب به خدا داشته اند. اینکه به دنبال انجام وظیفه بودند نه نتیجه. شهدا جندالله بودند، امت پشتیبان آنها حزب الله بوده و فرمانده شان روح الله بوده است. دفاع چرا مقدس شده؟ چون حکم الله بوده است. این وجه کافی نیست و ما باید وجه تدینی شهدا را بررسی کنیم. بحمدالله خط شهادت در کشور ما برقرار است چون خط آل محمد(ص) و آل علی(ع) است.

خمینی(ره) به کسی باج نمی دهد

وی به ذکر خاطره ای از مرحوم آیت الله مرعشی نجفی پرداخت و گفت: مرحوم مرعشی نجفی مشکل چشم داشتند و امام(ره) دستور داده بودند که ایشان را برای معالجه به اسپانیا ببرند. ایشان خیلی شوخ طبع و رفیق امام(ره) بود به نحوی که شب های عاشورا بعد از اتمام مراسم معمول، دوسه نفره تا صبح سینه می زدند. منافقین هم توطئه کرده بودند که ایشان را یا گروگان بگیرند و یا ترور کنند که پیشگیری شد. بعد از مراجعت، حضرت آقا به عیادت ایشان می روند و جریان منافقین را می گویند. ایشان می گویند: که چرا من؟ و آقا می گویند: که شما از استوانه های نظام هستید و ممکن بود شما را شهید کنند. ایشان می گویند: این آقای خمینی(ره) وقتی بچه اش شهید شد، نلرزید و به کسی باج نمی دهد. حالا شما نگاه کنید به سخنان سیدحسن نصرالله خطاب به سران رژیم صهیونیستی که می گوید: من به شما جملات امام سجاد(ع) را می گویم:«یابن الطلقاء، ما را از مرگ می ترسانید؟ مرگ برای ما عادت و شهادت، عزت است.» وی گفت: اخیرا دوستان کرد عراقی گفتند که در جریان بمباران شیمیایی حلبچه، سرپرستی 59 کودک را خانواده های ایرانی قبول کردند و آنها را بزرگ کردند. به تازگی یکی از اینها متوجه جریان شده و مادرش را پیدا کرده است. اینها از ما خواستند که آن 58 نفر را پیدا کنید و ما همین جا اعلام می کنیم که اگر خانواده هایی در استان های مرزی اینها را بزرگ کرده اند و آمادگی روحی دارند، اینها را معرفی کنند تا خانواده هایشان از چشم انتظاری در بیایند.

چرا حرف مادرم را باور نکردی؟

مسئول کمیته ی جستجوی مفقودین در پایان صحبتهایش با اشاره به اینکه ما همه مدیون مادران شهدا هستیم، به ذکر خاطره ای از مادر شهیدان کشوری پرداخت و گفت: مادر شهید برای خود من تعریف کرد وقتی احمد –که از خلبانان دلیر هوانیروز بود- به شهادت رسید، خیلی برای من سنگین بود. همان زمان تعدادی از همرزمان احمد به کیاکلای قائم شهر آمدند و گفتند که ما می خواهیم از احمد الهام بگیریم و شما اجازه دهید پیکر شهید در تهران دفن شود و من پذیرفتم. محمد هم 15ساله بود که موقع خداحافظی من را ندید و به جبهه رفت و بعد از 9ماه شهید شد. من فکر نمی کردم که به این زودی شهید شود. پیکرش را آوردند در بیمارستان ارتش و ما به همراه اقوام با یک مینی بوس به بیمارستان رفتیم. همه شاهد بودند که تا چشمم افتاد به پیکر محمد، بلند گفتم: محمد....محمد... و دیدم که بچه چشمهایش را باز کرد. یک نگاه به من کرد و در تابوت برگشت و یک نگاه به پدرش کرد. همه این را دیدند و گفتند که زنده اس... زنده اس.... نگاه کردیم دیدیم که جفت پاهایش را جا گذاشته بود و یک تیر به قلبش خورده بود. یکی از اقوام که این را شنیده بود و باور نکرده بود، همان شب خواب محمد را می بیند و پسرم به او می گوید که چرا حرف مادرم را باور نکردی؟ من موقع جبهه رفتن خداحافظی نکرده بودم و خواستم خداحافظی کنم. این ما را یاد خداحافظی حضرت زهرا(س) می اندازد که حسنین-علیهماالسلام- را در آغوش گرفت.

در پایان این مراسم، لوح سپاس بخش نوجوان به پارسا کاظمی برای داستان ای کاش، سپیده کریمی برای داستان سرخی خون، روژان شایسته برای داستان خداحافظ قهرمان، فائزه حسین پور برای داستان ردیف سومی ها، سید حسام الدین رضایی برای داستان دستهایش، مریم یاوری برای داستان مگه زوره؟، رومینا کاکاوند برای داستان پرواز، فاطمه زرآبادی پور برای داستان دکتر، جلال کامیاب فر برای داستان مادرم، انسیه بیون برای داستان یک تغیر، ستاره شاه ابراهیمی برای داستان عروسک، حبیبه مهری برای داستان دزدانه نگاهت کردم اهدا شد. همچنین پنج اثر گنجشک ها برگشته اند از مرضیه نفری، تعلیق از سمیه بکشلو، قدیسه ی بورلی هیلز از احسان غدیری(خراسان رضوی)، محو از مجتبی صفدری(البرز) و عبدالرضا از زهرا حیدری رفعت شایسته ی دریافت هدیه و لوح تقدیر شناخته شدند. هیئت داوران پس از بررسی 19 اثر، 5 اثر را با توجه به نزدیکی نمرات، به عنوان نفر اول معرفی و جایزه ی یک میلیونی به همراه لوح تقدیر شهدای گمنام-که تکه ای از کفن شهدا بود- را به پریسا کرمی از زنجان برای داستان شناسنامه، محمدرضا پستک از تبریز برای داستان نامه های خاکی، فاطمه قشمی از زنجان برای داستان غلامعباس، لیلا روغنگیر قزوینی برای داستان لیلی آرام و حمیده حبیب وند از قزوین برای داستان حرف هایی هست که فقط من می دانم اهدا کردند. گفتنی است که از حمیدرضا سبحانی نژاد، یکی از داوران جشنواره نیز تقدیر به عمل آمد و کتاب «آیه های سپید» شامل گزیده ای از داستان های ارسالی به جشنواره، در اختیار حاضرین در مراسم قرار گرفت.         

ارسال نظرات

آخرین اخبار