علیرضا یوسفی

کدخبر: 1483

چند روز پیش، با یکی از مادران رنج کشیده و پردرد شهرمان صحبت و به درد دل هایش گوش می کردم. از مشکلات و صعوبتِ معیشتِ خانواده اش می گفت. در این میان گفت

به گزارش سرویس فرهنگی قزوین‌خبر؛

چند روز پیش، با یکی از مادران رنج کشیده و پردرد شهرمان صحبت و به درد دل هایش گوش می کردم. از مشکلات و صعوبتِ معیشتِ خانواده اش می گفت. در این میان گفت: آیا باید رهبر ما در بهترین خانه زندگی کرده و از بهترین غذاها بخورد و وضع بچه هایش آنگونه باشد و ما وضعمان اینگونه باشد؟! و از اینگونه حرف های مملو از اعتراض... . این حرف ها را از یکی از نزدیکانش شنیده بود و مثل بغضی در عمق قلب رنج دیده اش نشسته بود. البته این "أظهر من الشمس" است که منشأ این حرف های پوچ و شبیه به لطیفه، تبلیغات دشمن و "همراهان" داخلی شان است.همراهانی که به فرموده امام خامنه ای (حفظه الله)، چه جاهل و ساده لوح باشند و چه مغرض، در هر صورت خائن اند، و در برنامه ی طراحی شده ی دشمنان ایفای نقش می کنند.و به قول سعدی شیرازی:

هر که با دشمنان صلح می کند، سرِ آزارِ دوستان دارد.

بشوی ای خردمند از آن دوست دست/ که با دشمنانت بود هم نشست.

همان ها که برای تخریب و تحریف شخصیت و راه امام بزرگوارهم دست به هر کاری زدند و الان هم می زنند. و هر روز با طلوع آفتاب چیزهای تازه ای را از توهمات و خواطر ذهنی آنها  می شنویم که به امام نسبت داده می شود!

بس قامتِ خوش که زیرِ چادر باشد/ چون باز کنی، مادرِ مادر باشد!

باری، بنده که حسابی از حرف های این مادر عزیز تعجب کرده بودم، برایش توضیح دادم که واقعیت اینی نیست که شما شنیده اید. و خاطراتی را که از بزرگان و نزدیکان آن حضرت در مورد وضع زندگی شخصی و برخورد ایشان در قبال بیت المال شنیده بودم، برایش نقل کردم. انگار آب خنکی بر حرارت قلبش ریخته شده بود. و چون به بنده و حرف هایم به عنوان طلبه ی امام زمان(عج)، بسیار اعتماد داشت، خیلی راحت پذیرفت و بسیاری از شبهات ذهنی اش حل شد و قلبش آرام گرفت.الحمد لله...

رهبر دلها

اینک بر آن شدم، تا این خاطرات را به صورت مرتب، از بزرگان و آشنایانی که با مقام معظم رهبری در ارتباط بوده و از وضع زندگی شخصی ایشان آگاهی دارند، در این مختصر بگنجانم، تا هم شبهات بعضی را حل کرده باشد، و هم "اسوه ی حسنه ای"، اولاً برای مسئولان، و ثانیاً برای سایر پیروان و موالیانش باشد. حتی به این فکر افتادم که چه خوب می شد فیلمی از زندگی ایشان تهیه می شد تا این قرَض را به صورت مشهود تری انعکاس دهد، و مردم به داشتن چنین امام و پیشوایی به خود ببالند. ولی بلافاصله خاطره حجت الاسلام سید علی اکبری به یادم افتاد که فرموده بودند: «ما زمانی خدمت ایشان رفتیم و از آقا درخواست نمودیم تا اجازه بفرمایند از داخل منزلشان و وضعیت زندگی شان فیلم برداری کنیم، تا مردم وضعیت زندگی رهبر خود را ببینند و بفهمند که ایشان چگونه زندگی می کنند. آقا فرمودند: اگر شما بخواهید زندگی مرا نشان بدهید می ترسم خیلی ها باور نکنند.»

داستان زندگی حضرت امیر(ع) به یادم آمد، که وقتی در مسجد کوفه به شهادت رسیدند، مردمِ شام در تعجب بودند که علی در مسجد چه می کرد؟! مگر علی نماز هم می خواند؟!!!

امروز هم "معاویه صفتانی" وجود دارند که درصدد جلوگیری از شناخت، تحریف و فراموشاندن منش و راه امام بزرگوار و رهبر عزیزمان هستند. و جاهلانه یا مغرضانه در پیشبرد اهداف دشمنان خوش خدمتی می کنند.و سعدی به ما اینگونه هشدار می دهد:

دشمن چو از همه حیلتی فرومانَد، سلسله ی  دوستی جنباند؛ وانگه به دوستی کارهایی کند که هیچ دشمن نتواند.

لذا امروز محتاج سربازهای جان برکفی با بصیرت "عمار" و قدرت "مالک" هستیم، تا "علی" ی زمان بازیچه ی نیرنگ های معاویه ها و عمروعاص ها نشود. إن شاء الله...

کتاب

و اما خاطرات:

مرحوم حاج احمد آقای خمینی:

«بر خود واجب می دانم شهادت دهم زندگی داخلی آیت الله خامنه ای، نه از باب اینکه رهبر عزیز انقلاب ما به این حرف ها نیاز داشته باشند، بلکه وظیفه خود می دانم تا این مهم را به مردم مسلمان و انقلابی ایران بگویم. من از داخل منزل ایشان مطلع هستم، مقام معظم رهبری در خانه، بیش از یک نوع غذا بر سر سفره ندارند، خانواده معظم له روی موکت زندگی می کنند، روزی به منزل ایشان رفتم، یک فرش مندرس آنجا بود، من از زبری فرش به موکت پناه بردم.»

در ملاقاتی که مقام معظم رهبری با حاج احمد آقای خمینی داشته اند، ایشان می فرمایند: «حضرت امام بارها از جناب عالی به عنوان مجتهدی مسلم و بهترین فرد برای رهبری نام بردند.»

آیت الله جوادی آملی:

«یک روز مهمان مقام معظم رهبری بودم. فرزند ایشان آقا مصطفی هم نشسته بود که سفره گسترده شد، آیت الله خامنه ای به وی نگاهی کرد و فرمود: شما به منزل بروید. من خدمت ایشان عرض کردم: اجازه بفرمایید آقا زاده هم باشند، من از وی درخواست کرده ام که با هم باشیم. آقا فرمودند: این غذا از بیت المال است، شما هم مهمان بیت المال هستید. برای بچه ها جایز نیست که بر سر این سفره بنشینند. ایشان به منزل بروند و از غذای خانه میل کنند. من در آن لحظه فهمیدم که چرا خداوند این همه عزت به حضرت آقا عطا فرموده است.»

آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی:

«زندگی شخصی آقا از سادگی و سلامت خاصی برخوردار است. این سادگی به زندگی نزدیکان ایشان نیز سرایت کرده است. آقا و فرزندانش اهل تجملات نیستند. همین اعتقاد آنها را از سوء استفاده از مقام و موقعیت باز داشته است. من این سادگی را در منزل ایشان به تماشا نشستم. روزی معظم له مرا به کتابخانه خود دعوت کردند، من در آنجا یک میز ساده و قدیمی دیدم. در کنار میز نیز یک صندلی کهنه بود. آن میز و صندلی مربوط به قبل از انقلاب بود. مقام معظم رهبری در کتابخانه ساده خود هنوز از همان میز و صندلی استفاده می کنند.»

آیت الله مصباح یزدی:

«مصرف گوشت خانه آیت الله خامنه ای در زمان ریاست جمهوری تنها از طریق کوپن بود. ایشان در آن زمان به من فرمودند: من تاکنون غیر از همان گوشت کوپنی که به همه مردم داده می شود گوشت دیگری از بازار نخریده ام. امروز هم زندگی ایشان مثل زندگی مردم محروم و مستضعف است.»

حجت الاسلام و المسلمین محمدی گلپایگانی:

«با اینکه مقام معظم رهبری می توانند از همه امکانات مادی بهره مند شوند، سطح زندگی خصوصی ایشان از سطح زندگی یک شهروند معمولی پایین تر است. معظم له علاوه بر اینکه از یک زندگی معمولی سطح پایین بهره می برند، دائما به مسئولان سفارش میکنند: مواظب زندگی خود باشید. اسراف نکنید. آیت الله خامنه ای که معتقدند مردم را باید عملا به ساده زیستی دعوت نمود، خودشان در صف مقدم این دعوت هستند. ایشان در مناسبت های خاصی که برنامه خواندن صیغه عقد دارند، قبل از اجرای عقد، حدود یک ربع، عروس و داماد و خانواده های آنها را به رعایت صرفه جویی دعوت می نمایند و می فرمایند: خرج های گزاف نداشته باشید؛ تشریفات و ریخت و پاش نداشته باشید. خود آقا هم در زندگی خصوصی شان، دقیقا همینطور عمل می کنند. معظم له نه حقوق از جایی در یافت می کنند و نه از وجوهاتی که از اطراف و اکناف خدمت ایشان می آید، برای زندگی شخصی خود استفاده می کنند. فرزندان آقا هم همینطور زندگی می کنند و همین سادگی و ساده زیستی را دارند.»

سردار شهید نورعلی شوشتری:

«مقداری زیلو در خانه مقام معظم رهبری بود. آنها را جمع کردیم و فروختیم و یک مقدار هم پول از مال شخصی خودم روی آن ها گذاشتم. تا به جای آن زیلو ها، برای منزل آقا فرشی تهیه کنیم. وقتی زیلو ها را عوض کردیم و فرش ها را پهن نمودیم، آقا تشریف آوردند و فرمودند: اینها دیگر چیست؟ گفتم: زیلو ها را عوض کردیم. فرمودند: اشتباه کردید که عوض نمودید. بروید همان زیلو ها را بیاورید. اصرار را بی فایده دیدم و با هزار مکافات رفتم و زیلو ها را پیدا کردم و توی خانه انداختم. زیلو هایی که واقعا به آنها نگاه میکردی، میدیدی که نخشان در آمده و ساییده شده است.»

سردار سید رحیم صفوی:

«روزی که در منزل مقام معظم رهبری، در خدمت ایشان بودم، بحث قدری به طول انجامید و نزدیک مغرب شد. پس از نماز معظم له با مهربانی به من فرمودند: آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید. بنده در عین حال که این را توفیقی می دانستم، خدمتشان عرض کردم: اسباب زحمت می شود. ایشان فرمودند: نه، بمانید؛ هر چه هست با هم می خوریم. وقتی که سفره را گشودند و شام را آوردند، دیدم شام چیزی جز املت ساده نیست.»

حجت الاسلام و المسلمین ناطق نوری:

«با رهبر معظم انقلاب در محوطه دفتر قدم می زدیم، به معظم له عرض کردم: چرا رساله نمی دهید؟ ایشان فرمودند: بار بیشتر بر عهده ام نگذارید. من برای مردن هیچ مشکلی ندارم، الا اینکه مقدار... تومان (مقدار بسیار کمی) به فلانی بدهکارم. آن را بدهم، برای مردن آماده ام.»

حجت الاسلام راشد یزدی:

«ایشان از سهم امام، خمس و... استفاده نمی کنند. تمام مایملک این مرد یک خانه گلی در مشهد بود و بعد آن را فروخت و با کمی قرض خانه ای در خیابان ایران خرید. پاسدارانی که خانه ندارند برای مدتی در آن زندگی می کنند.»

 

«یک بار به ایشان گفتم نرفته اید دیدن خانواده شهدا؟ ایشان گفتند: چند وقت پیش دیدن یکی از خانواده های شهدا در شهر ری رفتم. پدر شهید بعد از خوش آمد گویی به من گفت: خواهشی دارم که نباید نه بگویید. گفتم: هر کاری از دستم برآید انجام می دهم. گفت: من دو پسر دارم که آنها خانه ندارند، کاری کنید که آنها صاحب خانه شوند.

گفتم: من چهار تا پسر دارم، هر چهار تای آنها در خانه ای اجاره ای زندگی می کنند. بعد که از خانه شان بیرون آمدم، گفتم پرس و جو کنند که آیا می توانند کرایه و اجاره بدهند، که به من خبر دادند آنها سوپر مارکت دارند و می توانند اجاره بدهند.»

 

«یک بار در مراسمی چند خانواده، به محضر رهبری آمده بودند و با ایشان دیدار داشتند و ما هم حضور داشتیم. حاج ناصر، چایی برای مهمانان آورد. به من که رسید، گفتم قند برایم ضرر دارد، اگر امکان دارد خرما بیاور. او در نعلبکی خرما گذاشت و برایم آورد. وقتی خرما را به پسر آقا تعارف کردم، پسر حضرت آقا گفتند: من خرما نمی خورم؛ خرما برای مهمان آقا است. معلوم نیست جایز باشد من هم از آنها بخورم.»

 

«خانواده ما تعریف می کردند در مهمانی هایی که گاهی خانواده آقا هم حضور دارند، خانواده رهبری ساده ترین لباس ها را به تن دارند و ساده ترین لباس را همسر آقا می پوشند، خود حضرت آقا هم همواره ساده ترین لباس ها را بهتن می کنند و سعی می کنند لباس ها با کمترین قیمت تهیه شود.»

 

«تمام چیزهایی که به مقام معظم رهبری هدیه داده اند، ایشان به موزه حضرت رضا(ع) تقدیم کرده اند. هیچ چیزی برای خودشان نگه نمی دارند. چندی قبل به همراه یکی از فرزندان آقا به مراسمی در کیش دعوت شدیم. در برگشت جند دست سرویس کامل ظروف به ما هدیه دادند. بعد از چند روز وقتی به دیدن آقا رفتم ایشان در مورد هدیه گفتند: نه به درد ما می خورد نه به درد مهمان های ما. و بعد قرار شد آن را بفروشند و پولش را به فقیران بدهند.»

سید علی اکبر طاهایی:

«من در آن زمان نماینده مجلس شورای اسلامی بودم. همسرم یکی از بچه ها را نزد پزشک برد و در مطب دکتر، همسر مقام معظم رهبری را ملاقات کرد. ایشان نیز یکی از فرزندان خود را برای مداوا به آنجا آورده بودند. کسی نمی دانست که ایشان کیست! چون نوبت به همسر آقا رسید، به اتاق پزشک مراجعه کردند. دکتر پس از معالجه فرزند مقام معظم رهبری گفت: برای مداوای فرزندتان روزی یک لیوان لعاب برنج به او بدهید. همسر مقام معظم رهبری گفت: ما چنین امکاناتی را نداریم. پزشک که ایشان را نمی شناخت عصبانی شد و گفت: مگر امکان دارد در خانه ای برنج نباشد؟ همسر مقام معظم رهبری فرمود: آقای ما اجازه نمی دهد که در خانه غیر از برنج کوپنی استفاده کنیم  و آن هم کفاف خوراک ما را بیش از یک بار در هفته نمی دهد.»

حجت الاسلام مسیح مهاجری:

«در زمان ریاست جمهوری حضرت آقا، روزی در دفتر کارشان بودند که تلفن زنگ می زند، مادر ایشان پشت خط بوده اند. وقتی حضرت آقا گوشی را بر می دارند، با خنده مادرشان روبه رو می شوند. علت را که جویا می شوند، مادرشان می گویند: چند روزی است در خانه هیچ نداریم، پدرت هم پولی ندارد. خنده ایشان برای پول و غذا نداشتنِ پدر و مادر یک رئیس جمهور بود.»

 

البته خاطرات زیادی از این قبیل در اختیار داشتم، لکن به همین مقدار برای جویندگان راه حق بسنده کردم...

مُشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطّار بگوید. دانا چو طبله ی عطّار است، خاموش و هنر نمای، و نادان چو طبلِ غازی، بلند آواز و میان تهی.

 

انتهای پیام/د

ارسال نظرات

آخرین اخبار