دهه چهل خورشیدی را می‌توان به معنای واقعی روزگار آغاز رویش تمدن نوین اسلامی نام‌گذاری کرد. تمدنی که با رخداد انقلاب اسلامی ایران در دهه فجر 57 نمود واقعی به خود گرفت.

سرویس سیاسی قزوین خبر گزارش می دهد:

دهه چهل خورشیدی را می‌توان به معنای واقعی روزگار آغاز رویش تمدن نوین اسلامی نام‌گذاری کرد. تمدنی که با رخداد انقلاب اسلامی ایران در دهه فجر 57 نمود واقعی به خود گرفت. نام وزندگی امام خمینی (ره) با همه مراحل شکل‌گیری و پا گرفتن تمدن نوین اسلامی آمیخته است و واقعیت همان است که رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی فرمودند: «این انقلاب بی‌نام خمینی در هیچ جای جهان شناخته‌شده نیست».

واژه‌ای به‌ نام مرجعیت

هنگامی‌که حضرت آیت‌الله حاج سید حسین بروجردی (رحمه‌الله) در فروردین 1340 دار فانی را وداع گفت، دستگاه پادشاه ایران، برای انجام دادن سیاست‌های خود در راستای غربی نمودن کشور و زدودن آیین اسلام از همه پایه‌های سیاسی و اجتماعی دست‌به‌کار شد. جالب است بدانید که کم‌وبیش از زمان مجدد بزرگ حضرت آیت‌الله میرزا سید محمدحسن شیرازی صاحب فتوای نامی تنباکو همواره مرجعیت شیعه به‌صورت عام بوده است. یعنی باوجود مجتهدین بی‌شمار در حوزه علمیه باستانی نجف و حوزه علمیه قم و دیگر جایگاه‌ها و حوزه‌های علمیه، عموم شیعیان از رهبری یگانه به‌عنوان مرجع عام تقلید می‌نمودند. این ویژگی درباره آیت‌الله حاج آقا سید حسین بروجردی هم صادق بود. محمدرضا پهلوی و دستگاه او گمان می‌کردند که پس از رحلت ایشان، نخست حوزه قم دچار دوگانگی در برگزیدن رهبری حوزه و جانشین مرجعیت خواهد شد و سپس مرجعیت شیعه بجای تمرکز بر یک شخص توانا بر دوش گروهی از مجتهدان نجف و قم خواهد بود. شاه گمان می‌کرد هرکسی را که او به رسمیت بشناسد به‌عنوان مرجع تقلید شیعیان ایران شناسایی خواهد شد. برای همین او می‌خواست با ناتوان کردن حوزه علمیه قم، نیروی مرجعیت و رهبری دینی را از قم به نجف منتقل نماید. برای همین به مناسبت درگذشت آیت‌الله بروجردی، پیام تسلیت خود را در قالب تلگراف به آیت‌الله سید محسن حکیم در عراق فرستاد.

انگیزه گزینش آیت‌الله حکیم به‌وسیله‌ی شاه برای پیشکش تسلیت آن بود که حضرت آیت‌الله حکیم هم اصالتاً عراقی بود، هم توان نفوذ و نگرانی‌اش کشورهای عربی بودند و هم کلاس‌های درس خود را به زبان عربی برگزار می‌کرد، پس مجالی برای خرده‌گیری و نکوهش به دستگاه درباری در بزرگ‌ترین کشور شیعه جهان یعنی ایران نداشت. گرچه حقیقت چیز دیگری بود. رسانه‌های کشور هم به آن اعتراف کرده بودند که دست‌کم چندین مجتهد توانمند برای دنبال کردن راه و رهبری حوزه علمیه قم و مرجعیت شیعه وجود دارند.

از آن دسته روزنامه کیهان در تاریخ 12 فروردین 1340 به‌عنوان نخستین گمانه از آیت‌الله سید روح‌الله خمینی برای مرجعیت عام شیعه نام می‌برد. کیهان همچنین از دانشمندان بزرگواری همچون حضرات آیات سید احمد خوانساری، محمدهادی میلانی، سید کاظم شریعتمداری، سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی، سید محمدرضا گلپایگانی و... هم نام می‌برد. در برابر آنچه شاه امید داشت، نگاه مردم شیعه به قم دوخته می‌شود. علما در نشست‌هایی ویژه کارهای عام رهبری و مرجعیت را میان خود تقسیم می‌کنند. برخی نیز در راستای پیوستگی راه مرجعیت شیعه رساله عملیه چاپ می‌نمایند. دراین‌بین سه تن از علمای برجسته قم، به‌عنوان مرجع دینی بسیار زود میان مردم شناخته می‌شوند و رهبری حوزه علمیه قم را بر دوش می‌گیرند.

این افراد که در آینده به علمای ثلاث قم مشهور می‌شوند عبارت‌اند از حضرات آیات سید روح‌الله خمینی، سید کاظم شریعتمداری و سید محمدرضا گلپایگانی(پس از تبعید امام به عراق، آیت‌الله سید شهاب مرعشی نجفی بجای امام در زمره علمای ثلاث قم قرار می‌گیرد). وانگهی شاه از راه رایزنانش و نیز دستگاه امنیتی خود به‌نام «ساواک» که پس از کودتای سال 1336 رسماً پایه‌ریزی شده بود، به‌خوبی با اندیشه‌ها و نظریات سیاسی و اسلامی امام خمینی که بر پایه فقه سیاسی اسلام استوار بود آشنایی داشت و به‌سختی از آن می‌ترسید. ازاین‌روی کوشش کرد در تلگراف‌ها و ارتباط خود با علمای اسلام و علی‌الخصوص علمای قم به آیت‌الله شریعتمداری و آیت‌الله سید احمد خوانساری روی‌ آورد. روشن است هیچ‌کدام از این کارها نتوانست چهره محوریت امام خمینی را در جنبش‌های سیاسی و اجتماعی حوزه قم پس از رحلت آیت‌الله بروجردی کم‌رنگ کند.

 

انتهای پیام/ 

 

ارسال نظرات

آخرین اخبار