جابر خرم‌نیا

کدخبر: 399

کودتای سوم اسفند 1299، نخستین براندازی در کارنامه‌ی تاریخ معاصر ایران نبود. درواقع از آغاز جنبش مشروطه تاکنون کودتاهای فراوانی در کشور رخ‌داده و یا قرار بود رخ دهد که در نطفه خفه شدند. به‌هرروی کودتای حوت 1299 از همه جوانب و تأثیری که بر تاریخ معاصر ایران گذاشت باارزش‌تر و ژرف‌تر است.

کودتای سوم اسفند 1299، نخستین براندازی در کارنامه‌ی تاریخ معاصر ایران نبود. درواقع از آغاز جنبش مشروطه تاکنون کودتاهای فراوانی در کشور رخ‌داده و یا قرار بود رخ دهد که در نطفه خفه شدند. در سال 1278 «محمدعلی شاه»، با فرماندهی تیمسار «ولادیمیر لیاخوف» فرمانده نیروهای قزاق برای براندازی مجلس شورای ملی دست به کودتا زد و کشورداری مشروطه را در همان مجلس نخست سرکوب نمود و دوباره سازوبرگ فرمانروایی بی‌چون‌وچرای شاهنشاهی را پهن کرد. در سال 1299 کودتای نیروهای قزاق با فرماندهی «رضاخان» رخ داد و همچنین در مرداد 1332 نخستین کابینه‌ی مردمی و برآمده از رأی‌های شهروندان ایرانی به نخست‌وزیری «دکتر محمد مصدق» در کودتایی پیچیده سرنگون شد. به‌هرروی براندازی‌هایی هم بودند که به سرانجام نرسیدند. در سال 1357 «ژنرال هایزر» از آمریکا به ایران آمد تا چندوچون کودتای ارتش و لشگر گارد جاویدان را برای جلوگیری از رخ داد انقلاب بررسی کند، ولی این مجال را پیدا نکرد. در تابستان 1359، برنامه‌ی کودتای نقاب که به‌وسیله‌ی گروهی از افسران پالایش نشده ارتش و با محوریت «ارتشبد اویسی» و «شاهپور بختیار» در فرانسه برنامه‌ریزی‌شده بود لو رفت و کارگزاران آن بازداشت شدند. همچنین شاید بتوان طرح‌هایی مانند کودتای حزب توده، اعلام جنگ مسلحانه توسط منافقین خلق، اقدامات حزب خلق مسلمان و اقدامات فداپیان خلق را بعنوان تلاش‌هایی برای براندازی معرفی نمود. به‌هرروی کودتای حوت 1299 از همه جوانب و تأثیری که بر تاریخ معاصر ایران گذاشت باارزش‌تر و ژرف‌تر است.

 

روزگار ایران در آستانه سده چهاردهم خورشیدی

اگر آغاز رسمی پادشاهی خاندان قاجار را برابر با چیرگی همه‌گیر «آغا محمدخان» بر ایران و کشته شدن «لطفعلی‌خان زند» پس از 15 سال نبرد با خان قاجار بدانیم، در سال 1299، چیزی نزدیک به 125 سال از فرمانروایی خاندان قاجار می‌گذشت و «احمدشاه» جوان، وارث 125 سال تباهی و بزه‌کاری این خاندان و پادشاه کشوری تهیدست، بدهکار، ویران و بیمار بود. بدهی‌های کمرشکن حکومت مرکزی به بانک‌ها، مؤسسات و دولت‌های بیگانه دست‌آویزی شده بود تا کشور رسماً تمامیت خویش را به مزایده بگذارد و بسته شدن پیمان‌نامه ننگین 1919 نمونه‌ی آشکار آن بود. افزون بر آن، بزه‌کاری در دستگاه اداری غوغا می‌کرد. دو سفارت‌خانه‌ی روس و انگلیس خود را کدخدای کشور می‌دانستند و در امور داخلی ایران دست‌اندازی می‌کردند. رده‌های ارزشمند دولتی نیز نه بر پایه‌ی شایستگی و استوار بر آرای مردم که بر پایه‌ی نزدیکی به این سفارت‌خانه‌ها بخشیده می‌شد. وکلای مجلس شورای ملی هم از ولایات و ایالات گزینش می‌شدند و خان‌های بومی، دارندگان قدرت و زور بیشترین تأثیر را در فرستادن یک نماینده به مجلس داشتند و هرگز رأی‌های مردم تعیین‌کننده نبود. اصولاً سامانه‌ای برای پشتیبانی درستی انتخابات وجود نداشت. شاه و دولت به علت بدهی‌های سنگین در برابر دست‌اندازی‌های گوناگون بیگانگان خاموش می‌ماندند و همین دست‌آویزی می‌شد تا ستم و بیدادگری وابستگان به این بیگانگان کشور را دربر بگیرد. در چنین اوضاعی جنبش‌های مردمی خودجوشی چون خیزش جنگل در گیلان و شورش کلنل پسیان در مشهد و امثالهم در برابر بیدادهایی که رخ می‌داد، علناً باعث شده بود تا چیزی به نام قدرت مرکزی در کشور وجود خارجی نداشته باشد. در چنین شرایطی رضاخان میرپنج، که دستاورد کشف سه سال پیش سفارت بریتانیا و سازمان مخفی اطلاعات انگلستان (اینتل جنس سرویس) بود ناگهان با کودتایی کم‌وبیش بدون درگیری ظهور کرد.

 

انگلستان خود را مالک ایران می‌دانست

«جرج پنجم» از بهار سال 1290 خورشیدی(1911 میلادی) پادشاه بریتانیای کبیر و فرمانروای مستعمرات آن و امپراتور هند بود. در آذرماه سال 1295 خورشیدی(1916) درست در میانه‌های جنگ نخست جهانی، پادشاه انگلستان، کسی به نام «دیوید لویید جرج» از حزب لیبرال را به‌عنوان نخست‌وزیر بریتانیا گزینش کرد. در کابینه او «لرد جرج ناتانیل کرزن» به‌عنوان وزیر امور خارجه و «وینستون چرچیل» به‌عنوان وزیر جنگ برگزیده شدند. لرد کرزن پیش‌تر نایب‌السلطنه هند شرقی بود و در زمان حضورش در آسیا به گفته‌ی خودش ایران را کشف کرده بود و آگاه شده بود که جایگاه راهبردی ایران در خاورمیانه برای انگلستان حیاتی و تعیین‌کننده است. ولی در ایران دشواری‌های فراوانی در سر راه منافع انگلستان وجود داشت، منافع استعماری فراوانی که اکنون با زیان‌های جنگ یکم جهانی پیچیده‌تر هم شده بود؛ انگلستان نیاز داشت تا توده‌ی انبوه آسیایی‌ها و به‌ویژه مسلمان‌ها را به یک بازار کالاهای مصرفی خودش تبدیل کند. درراه منافع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بریتانیا در ایران در آستانه دهه 20 میلادی دشواری‌های فراوانی وجود داشت. داستان کمپانی رژی به آن‌ها فهمانده بود که روحانیت در همه‌ی طبقات جامعه ایران ریشه دوانده و رهیافت فراوانی دارد و همواره بازدارنده‌ی منافع استعماری آن‌هاست، این تأثیر روحانیت را حتی در حرم‌سرای پادشاهان قاجار هم دیده بودند. دولت بریتانیا دریافته بود که در ایران داوری روحانیون از دادگستری حکومتی رونق بیشتری دارد و مردم داوری آنان را می‌پذیرند و دعاوی خود را نزد آنان طرح می‌کنند و هنگامی‌که مورد ستمی واقع می‌شوند یا امان می‌خواهند به خانه علما یا اماکن مقدس مورد احترام می‌روند و بست می‌نشینند. افزون بر آن، شبکه اجتماعی مساجد، منبرهای مساجد که شنوندگان انبوهی دارند، نماز جماعت و جمعه، سوگواری برای سالار شهیدان، هنرهای دینی و روانی فرهنگ آیینی اسلام که به‌وسیله‌ی روحانیون و در شبکه اجتماعی مساجد رهبری می‌شود، با انبوه مخاطبانی که در جامعه دارد بزرگ‌ترین آسیب و بازدارنده برای گسترش برنامه‌های فرهنگی بریتانیا است. دولت بریتانیا باورهای اسلامی مردم و پایبندی متعصبانه به دین، فرهنگ جهاد و شهادت، طبقه روحانیت، آموزه‌های اقتصادی اسلام و نداشتن انگیزه مصرف‌گرایی و تجمل‌گرایی در مردم ایران را بازدارنده بزرگی می‌دید و حس می‌کرد که باید اصلاحات بنیادینی در تراز عمومی جامعه ایران انجام دهد. این اصلاحات نیاز به یک فرماندهی خودکامه، زورگو و لائیک داشت که بتواند از سد محکم اسلام و روحانیت عبور کند و سپس سبک زندگی مردم ایران را تغییر دهد و آرزوهای انگلستان را به‌پیش ببرد. پیشنهاد رئیس سرویس مخفی اطلاعات انگلستان در ایران یعنی «سر اردشیر ریپورتر» دگرگونی حکومت در ایران با محوریت یک ارتشی تندخو به نام رضاخان بود.

دستاویزهای ارتش قزاق برای انجام کودتا

اگرچه هیچ‌گاه بیانیه نوشته‌شده‌ای از سوی کودتا کنندگان(میرپنج رضاخان و سید ضیاءالدین طباطبایی) ارائه نشد که انگیزه و دستاویز براندازی را یادآوری کرده باشند، ولی از روی گفتگوهایی که نمایندگان کابینه «فتح‌الله اکبر»(سپهدار) در شب پیش از کودتا در بیرون دروازه‌های تهران با رضاخان انجام دادند و سخنان بعدی رضاخان و مستندات روزنامه‌های آن روزگار می‌توان نکته‌های زیر را به‌عنوان بهانه‌های ظاهری کودتا بیان کرد:

1. رویارویی با تهدیدات بلشویک‌ها و گمان رخنه و آشوب آن‌ها در کشور بخصوص با رویدادهای گیلان

2. بی‌کفایتی دولت مرکزی در برپایی آرامش در کشور و فراگیر شدن شورش‌های محلی

3. بزه‌کاری اقتصادی و سیاسی حکومت مرکزی

4. پرداخت نشدن جیره و مواجب قزاق‌ها و دیرکرد مواجب آن‌ها برای زمانی برابر چند ماه

5. تنش سیاسی در پایتخت و نبود یک قدرت متمرکز برای اداره کشور

 

پس از کودتا

درباره‌ی کودتای سوم اسفند 1299 سخن‌های فراوانی گفته‌شده و منابع فراوانی درباره‌ی داستان کودتا و روش عملیاتی کردن آن وجود دارد. بخصوص آنکه برنامه‌ریزی برای کودتا و هماهنگی با دست‌اندرکاران آن در قزوین و گویا در همین گراند هتل در خیابان پیغمبریه انجام‌شده است و می‌توانید به منابع گوناگون تاریخی رجوع کنید. چیزی که اینجا بررسی می‌کنیم تأثیرات کودتای سوم اسفند 1299 در رویش حکومت جدیدی به نام پهلوی است.

پس از انجام کودتا، فرستاده انگلستان در تهران به دیدار شاه می‌رود و به او اطمینان می‌دهد که کودتاگران در پشتیبانی انگلستان هستند و با شاه کاری ندارند و اگر شاه با خواسته‌های آن‌ها هم‌داستانی کند آسیبی نخواهد دید. پس‌ازآن سید ضیاءالدین طباطبایی به دیدار شاه می‌رود و خواسته‌هایشان را مطرح می‌کند و فرمان نخست‌وزیری خودش را از شاه می‌گیرد. رضاخان هم در عرض یک روز و با یک براندازی آسان به سمت وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا می‌رسد و لقب سردار سپه دریافت می‌کند. گردش دگرگونی‌ها پس‌ازاین تند می‌شود. نخست همه چهره‌های متنفذ پایتخت و به‌ویژه نمایندگان اثرگذار مجلس دستگیر و روانه زندان می‌شوند. از آن دسته آیت‌الله سید حسن مدرس به زندان قزوین فرستاده می‌شود. این بازداشت‌های گسترده مجال عرض‌اندام را از مخالفان رضاخان می‌گیرد و او در مدت صد روز جای پایش را سفت می‌کند. پس‌ازآن دیگر باید به‌عنوان یک‌مهره توانمند و ملی و محبوب مطرح شود؛ پس شورش‌های محلی با درایت او سرکوب می‌شود، آرامش ویژه‌ای در پایتخت برپا می‌گردد، برخی چهره‌های نشان‌دار انگلیسی مانند شیخ خزعل قربانی رضاخان می‌شوند و نشان داده می‌شود که او یک چهره میهن‌پرست است. رضاخان خود را وابسته به دین مردم هم نشان می‌دهد، به دست‌بوسی علما می‌رود و مجالس سوگواری و روضه بر پا می‌کند و خلاصه منشأ خیر هم می‌شود و به‌صورت آشکارا کارهای نیکخواهانه و انسان دوستانه انجام می‌دهد. تبلیغات سرویس مخفی هم به یاری او می‌آید تا نزد مردم به‌عنوان قهرمانی شایسته و توانمند شناخته شود. در میدان سیاسی هم مراحل رویش بسیار شتابان روی می‌دهد. سید ضیاء پس از صد روز کناره‌گیری می‌کند و برای مأموریت بعدی خود در فلسطین از کشور خارج می‌شود. احمد قوام بجای او به کرسی می‌نشیند، در زمان هفت ماه اختلافات فراوانی میان نخست‌وزیر و وزیر جنگ رخ می‌دهد تا آنکه رضاخان یک‌تنه موفق می‌شود کابینه‌ی «احمد قوام» را پس از هفت ماه و نیم با شکست روبرو کند. شاه ایستادگی فراوانی می‌کرد تا رضاخان مجال رشد بیشتر را پیدا نکند، بخصوص که شاه جوان از سردار سپه می‌ترسید و نمی‌خواست او را در رخت نخست‌وزیری ببیند. او می‌دانست نخست‌وزیر شدن رضاخان برابر با برکناری خودش است. ازاین‌روی در 1 بهمن 1300 «حسن پیرنیا»(مشیرالدوله) نخست‌وزیر می‌شود؛ کابینه او هم دوام نمی‌آورد و در 31 خرداد 1301 احمد قوام دوباره کابینه تشکیل می‌دهد. قوام بار دیگر درمی‌یابد که رضاخان دیگر تنها وزیر جنگ نیست و نخست‌وزیر در سایه است. اوست که هم مجلس را سازمان می‌دهد و هم کابینه را تغییر می‌دهد و مهره‌ها را می‌چیند. «حسن مستوفی‌الممالک» در 25 بهمن 1301 نخست‌وزیر می‌شود، ولی او هم تنها زمینه‌های بیشتری برای رشد رضاخان ایجاد می‌کند. پس از مستوفی دوباره پیرنیا در 24 خرداد 1302 نخست‌وزیر می‌شود و همه این بار می‌دانند که نخست‌وزیری پیرنیا زمینه‌سازی برای نخست‌وزیری رضاخان است. پیرنیا که استعفا می‌دهد شاه درمی‌یابد که دیگر هیچ‌کس آماده نیست برای او دولت تشکیل بدهد، قدرت رضاخان آن اندازه گسترده شده که تنها گزینه خود اوست، احمدشاه علیرغم خواست درونی‌اش دولت را در 3 آبان 1302 به رضاخان می‌سپارد و اندکی پس‌ازآن به بهانه‌ی بیماری کشور را ترک می‌کند و دیگر بازنمی‌گردد. سردار سپه از آن‌پس یکه‌تاز میدان سیاست در ایران می‌شود و نخست کوشش می‌کند قدرت مخالفان خود را مهار کند. دو سال برای این کار زمان بکار می‌برد و مجلس را در قبضه قدرت خود می‌گیرد، به‌گونه‌ای که پیشنهاد او برای برافتادن قاجار با مخالفت جدی روبرو نمی‌شود و نمایندگانی هم که در مخالفت سخنرانی می‌کنند قانون اساسی و مسائل دیگر را مشکل‌ساز می‌دانند و با اصل موضوع مشکلی ندارند. مخالفان واقعی هم با برنامه‌ریزی رضاخان به شیوه‌های گوناگون به مجلس نمی‌رسند. در 9 آبان 1304 مجلس شورای ملی به نام سعادت ملت ایران، قانون انقراض قاجاریه را تصویب می‌کند و حکومت موقت را به رضاخان می‌سپارد. در انتخابات مجلس موسسان هم همین‌قدر بس که حتی در برخی حوزه‌ها هیچ رأی‌گیری هم نمی‌شود و نمایندگان دلخواه انگلستان به مجلس فراخوانده می‌شوند. مجلس موسسان خیلی زود مفادی از اصول متمم قانون اساسی را تغییر داده و پادشاهی مشروطه ایران را به رضاخان پهلوی و فرزندان ذکور او می‌سپارد. با تاج‌گذاری رضاخان در 4 اردیبهشت 1305 در کاخ گلستان، کودتای انگلیسی سوم اسفند 1299 میوه می‌دهد، فرمانروایی در ایران در زمان 5 سال تغییر می‌کند و حکومت لائیک و دیکتاتوری رضاخان آغاز می‌شود.

ارسال نظرات

آخرین اخبار