اگر امضای وزیر امور خارجه آمریکا دارای وزن بین المللی است، امضای رئیس جمهور آمریکا، که دارای رتبه ای بالاتر است و قانون مذکور را توشیح کرده، الزام آور نیست؟

سرویس سیاسی قزوین‌خبر؛

در دوران پسابرجام( یعنی از روزبیانیه تا اجرایی شدن)، مصوبات و قطعنامه های بسیاری برخلاف «روح برجام» به تصویب رسیده است. هر از گاهی روح برجام را میلرزانند و بنظر میرسد برجام دیگر اعتقادی به روح نداشته باشد!

اخیرا رئیس جمهور آمریکا مصوبه ای را امضا کرد که به اذعان کارشناسان و اعضای ارشد تیم مذاکره کننده هسته­ای کشورمان «نقض آشکار برجام» است. در این مصوبه عنوان شده اگر کسی به یکی از 5کشور ایران، عراق، سوریه، یمن و سودان سفر کند، تا 5 سال اجازه ورود به آمریکا را ندارد. تصویب کنندگان این قانون میگویند این کشورها حامی و پرورش دهنده تروریست هستند و احتمال دارد هرکسی که وارد این کشورها شود، آموزشهای تروریستی دیده باشد.

اما تیم مذاکره کننده بارها عنوان کرده که برجام گام به گام و دارای مراحل و اقدامات متقابل است.

سوال اینجاست که در مقابل این سری اقدامات خصمانه دشمن (که از بد حادثه این دشمن مستکبر طرف مذاکره ما هم بوده) چه اقدامات و تدابیری، در برجام، لحاظ شده است؟

 حتما «دولت حقوقدانان»، که ادعای کاربلدی و باتجربگی دارند، چنین حفره را در چنان سند مهمی که چندین دهه بر امور مملکت موثر و مبنای روابط بین الملل ما خواهد بود، باقی نگذاشته اند.

نباید بدینگونه باشد که آنها برخلاف برجام، مصوبه و قانون و قطعنامه صادر کنند و ما فقط بخندیم و محکوم کنیم. آیا از همین ابتدا نباید برجام گام به گام باشد؟ واضح است که این قانون به نوعی «تحریم» محسوب میشود. نه تنها تحریم ایرانیان، بلکه هرکسی که به ایران سفر کند.

حالا چه کسانی ممکن است به ایران سفر کنند؟ تجار؟، سیاستمداران؟، دانشمندان؟ توریستها؟

آیا باوجود چنین قانونی، وجود برجام (با فرض خوشبینانه رفع همه انواع تحریم ها، آن هم یکجا) چه فایده ای میتواند داشته باشد؟

تاسف انگیزتر اینکه مسئولین دولت تدبیر سعی در توجیح عهدشکنی ها و خصومت های دشمن دارند. بطور مثال استنادشان به نامه جان کریست که در آن تضمین داده این قانون منافع اقتصادی ایران را تحت تاثیر قرار ندهد و دوستان هم این تضمین را پذیرفته اند.

سوال این است که اگر قرار بود با یک نامه و یک قول و ضمانت همه مسائل حل شود پس چرا دو سال کشور را در یک سکته نگه داشته و همه امور را، حتی آب آشامیدنی و ازدواج جوانان، به مذاکرات گره زده شد. یعنی این نامه از متن برجام الزام آور تر است؟ اگر مشکل با یک نامه و یک تضمین حل میشد پس با چه توجیحی میلیونها دلار از بودجه مردم، هزینه رفت و آمدهای تیم مذاکره کننده شد؟ چرا از همان ابتدا به اخذ چنین نامه و امضایی بسنده نشد؟ چرا چنین تدبیر کارگشا و تمام و کمالی از سوی دولت حقوقدانان اتخاذ نشد؟

آقای عراقچی عنوان کردند که علت تکیه تیم دیپلماسی ایران به نامه جان کری به این دلیل است که این نامه و امضا، در عرصه بین الملل تعهد آور و رعایت آن الزامیست. سوالی که به ذهن متبادر میشود این است که اگر امضای وزیر امور خارجه آمریکا دارای وزن بین المللی است، امضای رئیس جمهور آمریکا، که دارای رتبه ای بالاتر است و قانون مذکور را توشیح کرده، الزام آور نیست؟ چگونه میتوان باور کرد که امضای وزیر امور خارجه، امضای رئیس جمهور را باطل کند؟ آیا این توهین به شعور مردم نیست؟

نکته دیگر اینکه در خصوص این قانون تنها به ابعاد و تاثیرات اقتصادی آن اشاره میشود و عنوان میشود که آقای کری قول داده که این قانون منافع اقتصادی ایران را تحت الشعاع قرار ندهد. اما لایه مهمتر و عمیقتر این قانون این است که ایران باری دیگر و پس از حدود 8 سال، محور شرارت و منبع و حامی تروریست در دنیا معرفی میشود. آیا آقای کری ضمانت کرده که اذهان عمومی دنیا( که برای رئیس و اعضای دولت راستگویان از رضایت خداوند و امام خامنه ای هم مهمتر است) از این قانون چنین استباطی نکنند؟ آیا با این قانون عزت به پاسپورت ایرانی بازمیگردد؟

با مروری بر وقایع پسابرجام انسان بر گام به گام بودن آن اطمینان حاصل میکند. البته گامی به جلو از سوی دشمنان و گامی به عقب از سوی دولت حقوقدانان.

انتهای پیام/د

ارسال نظرات

آخرین اخبار