پادشاهی بر خون:

کدخبر: 1338

شکل گیری، صعود و ادامه روند حیات رژیم آل سعود با خون، جنایت و خیانت همراه بوده و همچنان همان روند را طی می کند.

به گزارش سرویس سیاسی قزوین خبر؛عربستان بخشی از شبه جزیره عرب است و پسوند سعودی پس از سلطه خاندان قبیله آل سعود به آن اضافه شد. عربستان سعودی با مساحتی حدود  2149690 کیلومتر مربع در جنوب غربی آسیا قرار دارد. سرزمینی خشک و بدون هیچ رودخانه دائمی و رودها تماما فصلی و موقتی هستند. به خاطر آب و هوای نا مساعد در سواحل گرم و مرطوب و در سایر نواحی گرم و خشک و کم باران زندگی کوچ نشینی اساس نظام اقتصادی این کشور را تشکیل می داد.(1)

 طبق آمار سازمان ملل جمعیت این کشور در سال 2015 بالغ بر 30.9 میلیون نفر تخمین زده می شود که 95 درصد آنها در شهر ها ساکن اند و بیش از 9 میلیون از این جمعیت اتباع خارجی هستند که برای کار به این کشور مهاجرت کرده اند.(2)

تایکی دو قرن پیش نامی از آل سعود در تاریخ نبود. آل سعود در سرزمین نجد (به معنای سرزمینی اندکی مرتفع) زندگی می کرد که از سرزمین های مرکزی شبه جزیره است و در همسایگی حجاز قرار دارد. محمد بن عبد الو هاب از اهالی نجد بود که از آغاز جوانی به مطالعات دینی و علمی  پرداخت وضمن سفر به بغداد، بصره و دمشق تحت تاثیر آموزش های ابن تیمیه فقیه و محدث و متکلم حنبلی قرار گرفت که مخالف آزاد اندیشی و خواهان بازگشت به سنت های صدر اسلام بود و بیش از همه با عقاید شیعه مخالف بود و کتب نهاج السنه و زیارة القبور رادر رد عقاید تشیع نگاشت. عبدالو هاب با تاثیر از این اندیشه ها  به تبلیغ افکار خود پرداخت که تقریبا ازهمه جا رانده شد ودر نهایت رهسپار شهر درعیه شد و در آنجا با محمد بن سعود شیخ قبیله هم پیمان شد (1749 م). ملاقات این دو سرآغاز حرکتی شد که در عرض هفتاد سال این امیر نشین کوچک را گسترش داد و به یک پادشاهی تبدیل کرد. قدرت معنوی در دست محمد ابن عبدالوهاب و رهبری سیاسی و نظامی برعهد ه ی محمد بن سعود قرار داشت.

دو تصویر از عبدالوهاب

عبدالوهاب که به صورت بسیار سطحی و قشری دم از توحید در پرستش می زد؛ بسیاری از معارف دقیق و عالی اسلام را منکر بود. توحیدی که وهابی ها طرفدار آن هستند، با بسیاری از اصول اسلامی مخالف است. وهابیت دنباله‌روی احمدبن ‌تیمیه (661 ـ 728 قمری) است. او یک فکر بسیار قشری و متحجری داشت. بعضی فکرشان در عمق نفوذی ندارد و ابن ‌تیمیه از این گونه اشخاص بود. او احیا کننده سنت احمدبن حنبل بود و ضد عقل و تعقل و کتابی در تحریم منطق نوشته  و در آن خاطرنشان ساخته بود که خواندن منطق حرام است تا چه رسد به فلسفه.

محمدبن عبدالوهاب ( نفر دوم از سمت چپ) محمدبن سعود (فرد نشسته)

وهابیت هم ریشه در تفکر او داشت و ضد عقل بود و بنابراین به‌طور افراط گرایانه ای منطق و فلسفه را تحریم می کرد، یعنی ظاهری و ظاهرپرست و قشری است. برخلاف تصور رایج، وهابی‌گری تنها یک نظریه ضد امامت نیست، بلکه پیش از آنکه ضد امامت باشد، ضد توحید و ضدانسان است. از آن جهت ضد توحید است که به تقسیم کار میان خالق و مخلوق قائل است و به نوعی برای اشیا، به استقلال ذاتی معتقد است. کارهای ماوراء‌الطبیعی را قلمروی اختصاصی خدا و کارهای طبیعی را قلمروی اختصاصی مخلوقات خدا یا قلمرو و اشتراکی خدا و مخلوق قرار داده است. قلمروی اختصاصی برای مخلوق قائل شدن عین شرک در فاعلیت است. چنان‌که قلمرو و اشتراکی نیز نوعی دیگر از آن است. وهابیت از آن جهت ضد انسانی است که استعداد انسانی انسان را، که او را از ملائک برتر ساخته و به نص قرآن مجید «خلیفة‌الله» است و ملائک مامور سجده به او، وهابیت درک نمی‌کند و او را در حد یک حیوان طبیعی تنزل می‌دهد. به علاوه تفکیک میان مرده و زنده به این شکل که مردگان حتی در جهان دیگر زنده نیستند و تمام شخصیت انسان بدن اوست که به صورت جماد در می‌آید، یک اندیشه مادی و ضدالهی است.

در نگاهی دیگر، وهابیت را محصول انگلستان می دانند. مستر همفر، یک جاسوس عالی‌رتبه‌ وزارت مستعمرات انگلیسی بود. او در سال 1710 میلادی از سوی وزیر مستعمرات کشور انگلستان برای مدتی مسوولیت کمپانی «هند شرقی» را به عهده گرفت و سپس جاسوس این دولت در کشورهای اسلامی شد. این ماموریت مربوط به زمانی است که قدرت و شوکت امپراطوری عثمانی رو به ضعف و سستی نهاده بود.

آلمانی‌ها در خلال جنگ جهانی دوم به صورت یک مجموعه دنباله‌دار، یادداشت‌های «مستر همفر» را در مجله «اشپیگل» منتشر کردند. این مجموعه به نام «اعترافات همفر» به چاپ رسید و از چهره «امپریالیسم» انگلیس پرده برداشت. این اعترافات از ارتباط «مستر همفر» با «محمدبن عبدالوهاب» گرفته شد و چهره واقعی فرقه وهابیت و هم‌سویی این فرقه با دشمنان اسلام را افشا کرد. بر اساس مطالب کتاب، همفر در بخشی از خاطرات خود می‌نویسد: «وزارت مستعمرات به من گفت: تو در سفر آینده وظیفه مهمی داری؛ نقاط ضعف مسلمانان را که ما می‌توانیم از آن طریق به آنها آسیب برسانیم، تحقیق کن که این اصل پیروزی بر دشمن است. اگر این نقطه ضعف را یافتی، به آن یورش ببر که در این صورت تو از موفق‌ترین مزدورانی و لایق اخذ نشان افتخار. نتیجه جلسات و گفت‌وگوهای پی در پی این شد که نقاط ضعف مسلمانان تحقیق و تقویت و نقاط قوت آنها تضعیف شود؛ زیرا این بهترین راه شکست امت اسلامی است. پس از گذشت شش ماه اقامت در لندن، به شهر بصره در عراق سفر کردم. آنجا شهری بود عشایرنشین که دو طایفه اسلامی یعنی شیعه و سنی در آن زندگی می‌کردند. در مغازه نجاری با جوانی آشنا شدم که سه زبان فارسی، ترکی و عربی را می‌دانست و لباس طلاب علوم دینی به تن داشت. نام او «محمدبن عبدالوهاب» بود. او جوانی بسیار بلند پرواز و تند خو بود و از حکومت عثمانی انتقاد می‌کرد ولی به حکومت ایران کاری نداشت. وی برای مذاهب چهارگانه اهل سنت جایگاهی قائل نبود و می‌گفت: خداوند دستوری در این مورد نداده است. این جوان برای فهم قرآن و سنت از اجتهاد خود استفاده می‌کرد و نظرات بزرگان زمان خود و نیز ائمه مذاهب و حتی ابوبکر و عمر را به نقد می‌کشید. عبدالوهاب می‌گفت: من بیشتر از ابوحنیفه می‌فهمم و نیز ادعا می‌کرد نصف کتاب صحیح بخاری بیهوده است. من نیز ارتباط را با او تقویت کردم و همواره به او تلقین می‌کردم که تو موهبتی از عمر هستی و اگر پیامبر(ص) الان زنده بود، تو را به جانشینی خود انتخاب می‌کرد! من با او زیاد بحث می‌کردم و مرتب به او تلقین می‌کردم که تو از همه بهتر می‌فهمی و عالمتری. بعد از مدتی یک روز به دروغ، خوابی برای او تعریف کردم و او را در صف پیامبر(ص) قرار دادم و گفتم پیامبر(ص) گفت تو همنام من و جانشین من در دنیا و آخرتی و اگر در زمان من زنده بودی، تو را جانشین خود می‌کردم. عبدالوهاب من را قسم داد که آیا راست می‌گویی؟ و من نیز قسم یاد کردم... دو سال با محمدبن عبدالوهاب بودیم و زمینه آشکار کردن دعوت را در او فراهم کردیم... من در اطرافش گروهی قوی و نیرومند را جمع کردم و به آنها از طرف وزارت پول می‌دادم. هرچه بیشتر دعوتش را آشکار می‌کرد، دشمنانش زیادتر می‌شدند تا جائی که چندین بار می‌خواست از راه خود برگردد؛ ولی ما مانع شدیم. وزارت پس از سال‌ها کار و زحمت توانست "محمدبن سعود" را هم به سوی ما سوق دهد. وزارت شخصی را فرستاد و لزوم همکاری این دو محمد (محمدبن عبدالوهاب و محمدبن سعود) را برای من بیان کرد. بدین ترتیب قدرتی بزرگ در نزد ما به وجود آمد و نجد را پایتخت حکومت و دین تازه قرار دادیم که وزارت هم هر دو را با پول کافی تامین می‌کرد؟!»(3)

جنایت هایی که از همان ابتدا شروع شد

دعوت وهابى دو مرحله دارد: نخست ‏یک دوره 75 ساله، تا سال 1235 ق که خاندان سعود (محمد بن سعود، عبدالعزیز بن محمد بن سعود، سعود بن محمد و عبدالله بن سعود) حکومت کردند; و با قلع و قمع دولت نجد به دست ابراهیم پاشاى عثمانى، و قتل عبدالله بن سعود در اسلامبول، خاندان یاد شده از قدرت ساقط شدند. پس از آن، براى مدتى قریب هشتاد سال، در عزلت روزگار را گذراندند.

مرحله دوم دعوت وهابیان با فعالیت عبدالعزیز بن عبدالرحمان در سال 1319 ق آغاز شد; زمانى که وى از کویت‏ به نجد آمد و پس از تسلط بر نجد و توسعه قدرت خود، کشور عربستان سعودى را ایجاد کرد و تاکنون فرزندان وى بر این کشور حکومت مى‏ کنند.

در طول قرن نوزدهم این خاندان توانست با ضرب شمشیر نواحی زیادی رافتح کند و گاهی نیز توسط قوای عثمانی یا مصر با شکست روبه رو گشتند. در راه بسط قدرت خویش از هیچ اقدامی فروگذار نکردند و با عقاید متعصبانه ی خود حتی دو بار به شهر های مقدس شیعی در عراق حمله بردند ، یکی در سال 1802 و دیگری در سال 1856 م که در کربلا بارگاه امام حسین (ع) را باخاک یکسان کردند. (4)

شدت فتنه این قوم از سال 1216 قمری است که عبدالعزیز، رئیس آنها، پسر خود سعود را به عراق فرستاد، و آن لشکر، کربلا را محاصره و تصرف نموده، قتل عام جارى و چندین هزار مسلمان کشته شدند. بیش از صد تن علما و سادات و اهل فضل و صلاح به قتل رسیدند. از جمله حاجى ملا عبدالصمد همدانى صاحب کتاب بحرالمعارف است، که استاد و شیخ طریق حاجى میرزا آقاسى بود. (5)

در نقل قولی می خوانیم: پس از این عمل شنیع و قتل و عام مردم، به حرم حسینى رفته، از چوب ضریح مقدس قهوه پختند. و شنیده شد که در یکى از موزه‏هاى اروپا لوحى از مرمر، که سنگ مزار حضرت سیدالشهدا علیه السلام بوده، موجود است. شاید در همین موقع از روى قبر مطهر کنده ‏اند یا سابقا در تعمیرات تبدیل به احسن شده واین سنگ در خزانه بوده وبه غارت رفته است. و شبهه نیست که از این جسارت و غارت، عمده مقصود وهابى آن بوده که لشکر او بر جرئت‏ بیفزایند و گروهى عوام نیز اغوا شوند که از روحانیت این مشاهد، اثرى مترتب نیست و توسل به صاحبان آن لغو است; چنان که قرامطه در خرابى مسجدالحرام و قتل حاجیان و بردن حجرالاسود همین منظورداشتند. در تاریخ عثمانى آورده که سلطان محمودخان دید که این طایفه، بیم آن است که باعث تفریق کلمه اسلام شوند و اروپاییان منتظر استفاده از قطع پیوند اتحاد اسلامى هستند و به واسطه این پیشامد مى‏ خواهند بلاد مسلمین را مالک شوند.(6)

حرکت عبدالعزیز در تسلط بر حجاز، بیش از بیست‏ سال به درازا کشید; تا آن که لشکریان وى به سال 1344 ق بر مدینه مسلط شدند و به تخریب اماکن مقدس این شهر پرداختند. زمانى که خبر ویرانى بقیع و مشهد حمزه به مسلمانان رسید، همه نگران شدند و دست‏ به دامان دولت ها شدند تا در برابر سعودی ها جبهه‏ گیرى کنند. با توجه به انحلال دولت عثمانى و تفرقه ‏اى که در جهان عرب بود و نیز تلاش انگلیسی ها و فرانسوی ها در تقسیم کشورهاى عربى، وهابیون توانستند سلطه خویش را بر عربستان حفظ کرده و مانع از بازگشت قدرت شرفاء شوند.

در اوایل شهریور 1304 که خبر واقعه هولناک تسلط وهابیون بر مدینه، به ایران رسید، علما دست‏ به تشکیل مجالس مشورتى زدند و دولت نیز شانزدهم صفر را تعطیل کرد و در مجلس نیز مذاکراتى در این باره صورت گرفت.

گویا براى مدتى اوضاع آرام بود; تا آن که خبر انهدام بقاع شریفه در بقیع انتشار یافت و بار دیگر در خرداد 1305 جریان مزبور خبرساز شد. از نجف، دو تن از مراجع تقلید، سید ابوالحسن اصفهانى و محمد حسین نائینى، تلگرافى به تهران مى‏زنند که متن آن چنین است:

قاضى وهابى به هدم قبه و ضرایح مقدسه ائمه بقیع حکم داده; 8 شوال مشغول تخریب. معلوم‏ نیست چه ‏شده با حکومت مطلقه چنین زنادقه وحشى به حرمین. اگر از دولت علیه و حکومت اسلامیه علاج عاجل نشود، على الاسلام السلام.

به دنبال آن، مدرس در مجلس نطقى کرد و از شاه خواست تا عده‏اى از نمایندگان مجلس را معین کند تا کمیسیونى ترتیب داده و در این باره مشورت کنند.(7) در نتیجه ی ضعف عثمانی در اوایل قرن بیستم آل سعود توانست از فرصت به دست آمده نهایت استفاده را برده و با شکست خاندان آل رشید ( طرفدار عثمانی ها ) ریاض را فتح نموده و بر کل نجد تسلط یابند. با شروع جنگ جهانی اول عبد العزیز بن عبد الرحمان با انگلیسی ها همپیمان شد مواضع خود را برعلیه عثمانی ها تغییر داد. و در نهایت با فتح مکه در 1924 و فراری دادن خاندان هاشمی توانستند قدرت خود را برکل شبه جزیره گسترش داده و عربستان سعودی به عنوان واحدی یک پارچه در قرن بیستم وارد معادلات روابط بین الملل گردد.

در سال 1928م/1308ش دولت ایران پادشاهی نجد و حجاز را به رسمیت شناخت و عهد نامه مودت در تاریخ 2 شهریور 1308 به امضا رسید . حبیب الله هویدا به عنوان سفیر ایران به حجاز اعزام شد . در سال 1311 ش ولیعهد فیصل بن سعود به ایران مسافرت کرد.(8)

نفت، عامل صعود سریع آل سعود

صنعت نفت عربستان که اواسط سده ی بیستم به عامل اصلی قدرت سیاسی – اقتصادی عربستان تبدیل شده بود، در حدود سی سال بعد از ایران و کسب اولین امتیاز نفت خاورمیانه (قرارداد دارسی در1903) رونق گرفت. 

می توان گفت که بسط و گسترش قدرت خاندان آل سعود در اوایل قرن بیستم همزمان با اکتشاف و استخراج نفت در خاور میانه همراه گشت و  کشف نفت در شرق عربستان توانست به عامل مهمی در ماندگاری این خاندان در قدرت تبدیل گردد. تا قبل از کشف نفت عربستان کشور مهمی به شمار نمی رفت اما بعد از استخراخ نفت در برنامه ها واستراتژی های کشور های قدرتمند جای خود را باز کرد  و در ردیف کشور های مهم و استراتراتژیک قرارگرفت. همچنان که انحصار قدرت در دست خاندان آل سعود است، انحصار نفت و ثروت نیز در این کشور در حیطه این خاندان قرار دارد

به روایت تاریخ سوم مارس 1938 کمپانی‌های آمریکایی "استاندارد اویل" کالیفرنیا و "تکزاس اویل" در منطقه "دمام" واقع در جنوب شرقی عربستان، پنج سال پس از آنکه امتیاز استخراج و اکتشاف نفت در عربستان را از آل سعود گرفتند توانستند اولین چاه نفت را کشف کنند. در این تاریخ کمتر از یک دهه از تاجگذاری ملک عبدالعزیز بن سعود در ریاض می‌گذشت و کشف این ثروت عظیم او و خاندانش را برای چندین دهه بر سراسر عربستان مسلط کرد. 
 
آن روزها مردمی که در عربستان زندگی می‌کردند اغلب بادیه نشین بودند و شهرنشینی به  مناطق حاصل خیز و گذرگاه‌های تجارتی محدود می‌شد. کشف این ثروت عظیم باعث شد ملک عبدالعزیز بسیاری از بادیه نشینان را وادار به یکجانشینی کند و بنیان بسیاری از شهرهای ثروتمند در آینده را بگذارد. 
 
 
بنابر اسناد منتشر شده از ویکی لیکس و رویترز، بیشتر درآمدهای نفتی عربستان به حساب شاهزاده گان سعودی می رود.  بر اساس سندی که ویکی لیکس آن را منتشر کرده است، یک شاهزاده سعودی به سفیر آمریکا در عربستان آن زمان اعلام کرده بود که "درآمد یک میلیون بشکه نفت بطور کامل روزانه به حساب ۵ تا شش شاهزاده سعودی واریز می‌شود." (9) ‎ همچنین جزئیات توزیع درآمدهادر میان افراد خاندان حاکم طبق این سند به نحوی است که تنها حقوق فرزندان ملک عبدالعزیز (بنیانگذار عربستان سعودی جدید) ماهانه به ۲۷۰ هزار دلار از خزانه دولتی می‌رسد. هم چنین دادن دختر به شاهزادگان آل سعود برای ازدواج به عنوان هدیه نیز بسیار مرسوم است. ویکی لیکس هم چنین از تصرف و فروش زمین‌ها و منابع دولتی و ملی عربستان توسط آل سعود بدون ضوابط و مقررات قانونی خبر داده است.‎
 
خبرگزاری رویترز در گزارشی که به برخی تلگراف های سفارت آمریکا در عربستان می‌پردازد، به حقوق‌های پرداختی به خاندان آل سعود اشاره می‌کند. رویترز می‌نویسد که در یک تلگراف در نوامبر سال ۱۹۹۶ با عنوان «ثروت شاهانه خاندان سعودی: از کجا این پولها بدست می‌آید» به جزئیات مفصلی از درآمدهای افراد خاندان حاکم در عربستان اشاره می‌شود و اینکه چطور دورترین فرد خاندان آل سعود تا نزدیکترین آنها به ملک عبدالعزیز حقوق‌هایی بین ۸۰۰ دلار تا ۲۷۰ هزار دلار دریافت می‌کنند. طبق این تلگراف دولت سعودی به خاندان حاکم حقوق‌هایی از این قرار می‌پردازد: به هر یک از فرزندان ملک عبدالعزیز (بنیانگذار عربستان سعودی جدید) ماهیانه حدود ۲۰۰ تا ۲۷۰ هزار دلار پرداخت می‌شود؛ همچنین به نوه‌های ملک عبدالعزیز حدود ۲۷ هزار دلار ماهیانه؛ و به فرزندان نواده‌ها (نتیجه‌های ملک عبدالعزیز) حدود ۱۳ هزار دلار ماهیانه و نواده‌های نواده‌های ملک عبدالعزیز (نبیره‌های ملک عبدالعزیز) ۸هزار دلار پرداخت می‌شود و دورترین فرد نسبت به خاندان آل سعود نیز دریافتی مابین ۸۰۰ دلار دارد. (10)
 
نهاد دینی برگرفته از اصول رسمی وهابیت مشروعیت لازم را برای حکومت آل سعود فراهم می‌کند و غالبا مهر تایید به تصمیمات رسمی زده و برای اعتبار بخشیدن به مواضع سیاسی رژیم، احکام دینی صادر می‌نماید. بنابراین نفوذ وهابیت بسیار فراتر از نقش رسمی نهاد دینی در عربستان سعودی می‌رود. از زمان تاسیس دولت(سعودی) وهابیت؛ فرهنگ، آموزش و پرورش و بستر قضایی آن را شکل داده و بر همه تمایلات و جهات اسلام گرایی در داخل و خارج از آن تاثیرگذار بوده است. در عرصه خارجی نیز در میان کشورهای اسلامی سعودی ها همواره سعی در رهبری جهان اسلام از طریق عقاید وهابی داشته اند. 
 
از بادیه نشینی تا نقش فعال در غرب آسیا
 
آنچه در بالا اشاره شد زمینه های شکل گیری نظام آل سعود در یک قرن اخیر بود. خاندانی که توانست با استفاده از موقعیت پیش آمده در نتیجه ضعف عثمانی و همراهی کشورهای استعماری در کنار ثروت نفت، یکه تاز شبه جزیره شود و پس از آن با قدرت مالی خود بر کشورهای منطقه نیز تاثیرگذار شود. ثروتی که در جهت تخریب پایه ها و اساس هنجارهای منطقه حرکت کرده و مانع اصلی شکل بخشی به اصلاحات ساختاری در داخل عربستان و نیز منطقه شده است. 
 
عربستان پیش از کشف نفت
 
رژیم سیاسی عربستان مبتنی بر نظام پادشاهی در قالب قبیله‌ای و با تکیه بر اصول وهابیت است که شخص پادشاه از وفاداری قبایل گوناگون برخوردار بوده و روئسای قبایل همواره از دستورات وی اطلاعت می‌کنند. جایگاه و نقش پادشاه اصلی‌ترین و تعیین کننده‌ترین کانون قدرت و عنصر موثر ساختار قدرت سیاسی کشور است. از آنجا که عربستان دارای یک رژیم مطلقه سلطنتی است، دارای آنچنان شیوه رفتاری است که مخالفت را برنمی تابد. از این رو آنچه برای سعودی‌ها در عرصه روابط خارجی نیز مهم بوده حفظ ثبات منطقه‌ای در راستای حفظ ثبات داخلی است. 
 
عربستان بعد از جنگ جهانی دوم وشروع جنگ سرد در استراتژی های آمریکا دارای نقش و جایگاه ویژه ای شد تا در یکی از دستورکارها، از نفوذ کمونیسم از طریق آنها در منطفه جلوگیری به عمل آورد. دکترین آیزنهاور  در سال 1957 بیان می داشت که آمریکا در برابر تهدیدات شوروی از دولت های خاورمیانه ازلحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی حمایت می کند. از این دکترین ایران وعربستان و کشورهای میانه رو عرب چون عراق، اردن و لبنان حمایت کردند. در واقع این دکترین آغاز جنگ سرد عربی بود. 
 
با وقوع انقلاب اسلامی در ایران، اتحادهای دستوری از بین رفت و صحنه رقابت های منطقه ای میان ایران و عربستان شکل گرفت. از این زمان به بعد، نقش عربستان در قالب محدود کردن دامنه نفوذ و قدرت ایران در منطقه شکل گرفت و به همین دلیل بود که یکی از حامیان اصلی صدام حسین برای حمله به ایران، پادشاهی سعودی بود.
 
افزون برکمک های مالی، تعدادی از بنادر و فرودگاه های خود را جهت حمل و نقل کالا و محموله های نظامی مورد نیاز ارتش عراق، در اختیار کامل این کشور قرار داد و آواکس های امریکایی مستقر در عربستان، اطلاعات نظامی جمع آوری شده را در اختیار عراق قرار می دادند. عربستان همچنین روزانه 280 هزار بشکه نفت، از منطقه بی طرف میان خود و عراق استخراج کرده، به حساب عراق می فروخت. این کشورهمچنین روزانه 350 تا 500 هزار بشکه نفت عراق را از خاک خود و ازطریق خط لوله ای جدید التأسیس، به بندر ینبوع، در دریای سرخ انتقال می داد. 
 
 در واقع انقلاب ایران زنگ خطری بود برای کشورهای حاشیه خلیج فارس و به خصوص عربستان که سیستم حاکمیت آنان نیز مشابه ایران قبل از انقلاب بود به صورتی که  یک فرد در راس قدرت قرار گرفته که این فرد در مقابل چالش ها و مخالفت های داخلی تنها متکی به قدرت های خارجی و به طور ویژه حمایت های ایالات متحده بودند . این موضوع هم ناتوانی مستمر برای خودیاری و هم ترس  ریشه دار عمیق از رها شدن به وسیله ی حامی و متحد سابق را منعکس می کند – همان مسئله ای  که برای شاه در 1979 اتفاق افتاد. (11)
 
این ترس مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی با مجموعه آشوب های در سطح منطقه خلیج فارس همراه گشت و به همین خاطر حاکمان این منطقه با بدبینی به انقلاب ایران واکنش نشان دادند و شعار صدور انقلاب را خطری برای حکومت خود در نظر گرفتند. انقلاب ایران باترکیب جمهوریت و اصول گرایی شیعی به روابط نزدیک تر عربستان و آمریکا انجامید و هر دو کشور با نگرانی های مشترک درصدد مهار انقلاب در آمدند. این رویداد باعث شد تا کشورهای منطقه خلیج فارس بیش از پیش به آمریکا وابسته تر شوند و برای حفظ خود در برابر امواج انقلاب اسلامی، تدریجا مقدمات حضور گسترده ی نظامی آمریکا را در این منطقه استراتژیک فراهم آوردند و نقش قیّمی این کشورها تا به امروز بر عهده ی آمریکا است.
 
از سوی دیگر، با وقوع جنگ میان ایران و عراق، این فرصت در اختیارعربستان قرار گرفت که در شرایطی که دو رقیب اصلی اش در سطح منطقه، در یک جنگ متقابل نابود کننده درگیر شده بودند، رهبری امورخلیج فارس را به دست گیرد. تشکیل یک اتحادیه جدید ـ که در آغازبیشتر جنبه اقتصادی داشت، اما به سرعت جنبه دفاعی نیز به خودگرفت ـ عامل جدید دیگری را نیز وارد معادله پیچیده سیاست های دفاعی خلیج فارس کرد. 
 
شیعه ستیزی در قالب سرکوب و فشار
 
عربستان سعودی سر سازگاری با شعیان چه در داخل و چه در خارج از کشور ندارد و بیشتر گروه های مورد حمایت عربستان در منطقه و  جهان، یک اصل را همواره رعایت می کنند و آن مخالفت و سرکوب شیعیان است. در حال حاضر نیز گروه هایی مانند داعش و جبهه النصره در عراق و سوریه، شیعیان را دشمن شماره یک خود می دانند و بدترین جنایت ها را در قبال آنها اجرا می کنند.
 
تظاهرات در قطیف 1979
 
پیروزی انقلاب ایران به عنوان یک انقلاب شیعی باعث شد شهامت و قدرت به شیعیان محروم سراسر جهان دمیده شود و همین امر باعث شد که ابتدا در 20 نوامبر 1979 عده ای از ناراضیان مسجد اعظم مکه را به تسخیر خود درآوردند که در این راه تعداد زیادی از مردم نیز با آنها همراه شدند این گروه یک سری از افراد سنی مذهب متعصب بودند. به دنبال آن موجی از ناآرامی ها سراسر خلیج فارس را فرا گرفت. روز 28 نوامبر شیعیان الاحساء برای نخستین بار تصمیم گرفتند مراسم عاشورا را در ملأ عام برگزار کنند. این مسأله با دخالت گارد ملی عربستان به خشونت و زد و خورد شدیدی گرایید. 
 
اریک رولو مفسر روزنامه "لوموند" می نویسد:شورشیان شیعه به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران و درپی شورش مکه، دل و جرات پیدا کردند و روز 27 نوامبر 1979، مراسم روز عاشورا را که در عربستان سعودی ممنوع است برگزار کردند. جمعیت که عکس های امام خمینی (ره) را در دست داشتند به سوی قطیف، احساء و دیگر آبادی های ایالت شرقی حرکت کردند. در درگیری های به وجود آمده با گارد ملی 36 تن از آنان کشته شدند. جمعیت سه روز تمام در حال طغیان بود. آنها علیه رژیم سلطنتی شعار دادند و در اعلامیه ها از مردم برای سرنگونی رژیم سعودی دعوت کردند. پس از بازداشت صدها نفر، سر انجام آرامش در منطقه برقرار شد. اما درخواست های شیعیان پذیرفته نگردید و دولت سعودی صرفاً برای ظاهرسازی دست به اقداماتی زد تا اسلامی بودنش را ثابت کند. از جمله آرایشگاه های زنانه را تعطیل کرد و گویندگان زن را از تلویزیون دولتی اخراج نمود و چند تن از مقامات دولتی منطقه شرقیه راعزل کرد.(12)
 
حکومت سعود برای کاستن از اثرات انقلاب برجامعه عربستان  دست به اقدامات پرهزینه ای زد. تاسیس موسسات تبلیغی برای خدشه دار کردن چهره ی انقلاب،  تشکیل شورای همکاری خلیج فارس، حمایت از رژیم بعثی در جنگ تحمیلی، خرید های تسلیحاتی گسترده... تنها بخش از این اقدامات  بودند. تشدید اقدامات امنیتی در داخل عربستان به منظور زیر فشار گذاشتن طرفداران انقلاب اسلامی ایران از دیگر اقدامات بود .بلافاصله پس از پیروزی انقلاب ایران، عربستان بسیاری از افسران ودرجه داران شیعه ی را از ارتش اخراج کرد و ازحضور نظامیان پاکستانی که از انقلاب ایران تمجید می کردند و متاثر از آن بودند کاست واز نیرو های بنگلادشی استفاده کرد. بسیاری از کارگران و متخصصان شیعی فعال در شرکت آرمکو را از کار اخراج و یا تنزّل درجه داد. استفاده از بلندگو ومیکروفون را در مساجد شیعه ممنوع کرد و پلیس امنیتی برای شناسایی رهبران شیعی و کشف سازمان آنان تدابیر شدید امنیتی برقرار ساخت و خانه های افراد مظنون به طور متوالی و ناگهانی مورد بازرسی و تفتیش قرار گرفت. (13) در مقابل پادشاه و ولیعهد برای کسب محبوبیت ملاقات های خود رابا مردم افزایش دادند و طرح های عمرانی زیادی ارائه گردید.
 
حمایت از گروه های افراطی در افغانستان 
 
افغانستان سرزمینی است که می توان آن را آزمایشگاه اولیه و حرفه ای تروریست در قرن بیستم نام نهاد. جنگ شوروی در افغانستان به ۹ سال اشغال و درگیری اتحاد جماهیر شوروی در آن کشور به جهت پشتیبانی از دولت کمونیست جمهوری دموکراتیک افغانستان در مقابل نیروهای مجاهدین افغان و داوطلبان خارجی عرب اطلاق می‌شود. ۲۴ دسامبر ۱۹۷۹ به فرمان لئونید برژنف رهبر شوروی سپاه چهلم این کشور وارد افغانستان شد و در نهایت در دوران میخائیل گورباچف آخرین رهبر این کشور، عقب‌نشینی در ۱۵ می ۱۹۸۸ آغاز و آخرین گروه در۱۵ فوریه ۱۹۸۹ از افغانستان خارج شدند.
 
 
از دل حمایت غربی ها و برخی از کشورهای عرب از مجاهدین، طالبان و القاعده بیرون آمد و طالبان توانست در سال 1996 حکومت امارات اسلامی افغانستان را اعلام کند. حکومتی که سه کشور پاکستان، عربستان و امارات آن را به رسمیت شناختند. تا سال 2001 طالبان بر افغانستان حکمرانی می کرد. حمایت های بی دریغ مالی عربستان از طالبان افغانستان  چه در دوران شکل گیری و چه در دروران زمامداری این جریان نقطه ی تاریکی از سوابق عربستان در حمایت از گروههای بنیادگرای افراطی است. 
 
دولت عربستان ازگروه طالبان حمایت های مالی وتسلیحاتی بسیاری انجام می داد واین حمایت ها ازطریق کشورپاکستان انجام می شد. نه تنها دولت عربستان بلکه سازمان های خیریه این کشور، شورای علماء دولت سعودی به حمایت بدون قید وشرط ازگروه طالبان تا زمان شکست این گروه ادامه می داد تماس های بین گروه طالبان سران دولت عربستان ازطریق رهبر جمعیت العلماء پاکستان انجام می گرفت دولت عربستان مبالغ زیادی را به گروه طالبان کمک کرد درخرید تسلیحات برای جنبش طالبان ازدولت اوکراین نقش داشت. حمایت از طالبان و به تبع آن القاعده در راستای سیاست های خصمانه این رژیم در قبال ایران نیز قابل تحلیل است. ناامن سازی مناطق شرقی ایران و تهییج اقلیت های مذهبی در شرق کشور از سیاست های سعودی هاست که تا به امروز نیز با تشکیل گروه های تروریستی مانند جندالله و حمایت مالی و نظامی ادامه یافته است.
 
گسترش تروریسم در غرب آسیا
 
می توان از عربستان سعودی به عنوان عامل اصلی گسترش و ترویج تروریسم در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا یاد کرد. بذر اولیه ایدئولوژی های تروریستی در جهان اسلام  از افکار و اندیشه های متحجرانه مفتی های متعصب در عربستان آب می خورد.  عربستان سعودی با تکیه بر تفکرات سلفی و وهابی به عنوان منبع مشروعیت داخلی و همچنین بهره‌گیری از گروه‌های افراط‌گرا به عنوان ابزار سیاست خارجی پیوندی اساسی با جریان افراط در منطقه داشته و بارها حتی از سوی غربی‌ها به عنوان منبع پرورش و صدور تروریست‌ها از آن یاد شده است. 
 
 
انتقام از عراق
 
پس از سقوط نظام بعثی در عراق، شرایطی پدید آمد تا در جریان انتخابات اکثریت شیعه که بالغ بر 60 درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند، قدرت بیشتری پیدا کنند و وارد ساختارهای حکومتی شوند. تا پیش از این، در حکومت صدام حسین، شیعیان جایگاهی نداشتند و تحت بیشترین فشارها و محرومیت ها قرار داشتند. حذف صدام، عامل اصلی قدرت گیری شیعیان در عراق محسوب می شود. 
 
عراق در بهمن ۱۳۸۳ شاهد اولین انتخابات پس از اشغال بود. در مهر همان سال قانون اساسی جدید این کشور تصویب شد و دو ماه بعد انتخابات پارلمانی برگزار گردید. در این هنگام حملات تروریستی همچنان ادامه داشت و از ۲۶٬۴۹۶ حمله در ۲۰۰۴ به ۳۴٬۱۳۱ حمله در ۲۰۰۵ رسید.گروه سنی‌مذهب جماعت توحید و جهاد که در مهر ۱۳۸۳ تبدیل به القاعده‌ی عراق شد نیروهای ائتلاف و شهروندان عادی به ویژه شیعیان را هدف قرار می‌داد و بدینوسیله به آتش اختلافات مذهبی دامن می‌زد.
 
 
ابومصعب الزرقاوی رهبر القاعده عراق که در سال 2006 کشته شد، موج خشونت ها را برنامه ریزی و هدایت می کرد. داعش یا دولت اسلامی شام و عراق، در چنین شرایطی شکل گرفت. عراق در بدترین شرایط امنیتی و اطلاعاتی قرار داشت و به محیطی مناسب برای گسترش و افزایش تروریسم بدل گشت. عربستان سعودی که خود را در عراق بازنده می دید بهترین راه را برای جلوگیری از نفوذ و قدرت شیعیان، حمایت از گروه های ترویست می دید. قدرت گیری یکباره این گروه ها جای هیچ تردیدی را باقی نمی گذاشت که نقش حمایت مالی شیخ نشین های خلیج فارس و به خصوص عربستان پررنگ است. در همین زمینه دولت عراق بارها اسنادی را از این حمایت ها منتشر کرده است. 
 
گروه تروریستی داعش، در حال حاضر یک سوم خاک عراق را زیر تسلط خود دارد و  دامنه جنایت های آن در این کشور از آمار بالایی برخوردار است. در حالیکه ارتش عراق و نیروهای مردمی این کشور، بر ضد این گروه تروریستی می جنگند اما پشتیبانی های عربستان مانع جدی توفق عراق و برچیدن دامنه نفوذ آن در کشور است.
 
سوریه، بهشت ویران شده
 
تا پیش از آغاز بحران سال 2011 در سوریه، این کشور از ثبات نسبی در حوزه های امنیتی و سیاسی برخوردار بود و توانسته بود با توجه به آثار باستانی و قرار گرفتن برخی از زیارتگاه های مذهبی، کشور آرام و با رونقی باشد. اما با شعله ور شدن اولین مخالفت ها بر ضد نظام سیاسی، این کشور به جولانگاه نخست تروریست ها و گروه های تکفیری تبدیل شد. 
 
بشار اسد یکی از مغضوبین درگاه پادشاه عربستان بود. همراهی وی با ایران در  سیاست های منطقه ای، زمینه ساز گسترش بحران در سوریه شد. مقامات سعودی میلیاردها دلار روانه این کشور کرده اند تا نظام اسد را سرنگون کنند. در سال 2013 که احتمال حمله آمریکا و ائتلاف غربی به سوریه می رفت، عربستان در کنار ترکیه، بیشترین حمایت را از این ائتلاف به عمل آوردند و عربستان حتی حاضر به تامین هزینه های مالی این جنگ نیز بود. اما با عقب نشینی آمریکا از این حمله، عربستان سرخورده و حتی سران کاخ سفید را مورد شماتت قرار داد. 
 
 
با این وجود، سعودی ها از سیاست خصمانه خود نسبت به سوریه عقب ننشستند و با وجود شرکت در ائتلاف ظاهری ضد داعش به رهبری آمریکا، حمایت های مالی و نظامی عربستان است که گروه های تروریستی تکفیری را در سوریه سرپا نگه داشته است. 
 
ماحصل بحران جنگ داخلی در سوریه، بالغ بر 250 هزار کشته و میلیون ها آواره است و شهرهای زیادی از این کشور زیر سیطره داعش و گروه های تروریستی قرار دارد. داعش بیش از نیمی از سوریه را تحت کنترل دارد. هر روز شاهد تصاویری از جنایت های این گروه ها هستیم و این مردم بیگناه سوریه هستند که قربانی سیاست های متحجرانه برخی از کشورها و به ویژه عربستان سعودی می شوند. 
 
آتش سعودی ها در یمن
 
یمن، کشور فقیری که از موقعیت استراتژیک بالایی برخوردار است اما تا کنون نتوانسته از این موهبت به خوبی بهره ببرد. این کشور در اوایل سال جاری شمسی، مورد هجوم جنگنده های ائتلاف عربی به رهبری عربستان واقع شده و تاکنون هزاران یمنی به خاک و خون کشیده شده اند. 
 
 
به بهانه حمایت از دولت مستعفی منصور الهادی، عربستان علیه یمن وارد جنگ شد و انصارالله یمن را مورد حمله قرار داد. این تهاجم تنها بخشی از سیاست های تهاجمی رژیم سعودی در منطقه محسوب می شود. با بر جلوس نشستن پادشاه جدید، این سیاست با آب و تاب بیشتری دنبال می شود و عربستان کسب پرستیژ را در این قالب پیگیری می کند. 
 
نکته جالب در ائتلاف حمله به یمن، همراهی رژیم صهیونیستی با عربستان در این نبرد است. جنگنده های اسرائیلی نیز در چندین عملیات علیه نیروهای یمنی شرکت کرده اند و کارشناسانی از این رژیم، مشاورهای نظامی را به فرماندهان سعودی می دهند. 
 
فجایع داخلی در عربستان
 
در کنار دخالت ها و توطئه های سران سعودی در منطقه و کشورهای فرامنطقه ای که لیست بلند بالایی می شود، این خاندان در داخل نیز اوضاع نامناسبی را رقم زده است. حقوق بشر، دموکراسی و حقوق شهروندی، حلقه های گمشده ای هستند که نه تنها مخالفت در داخل که حتی کشورهای حامی این رژیم را مجبور به موضع گیری علیه سعودی ها کرده است. 
 
 
تجاوز به حقوق زنان، قلع و قمع و سرکوب اقلیت‌های دینی و قومی، عدم توجه به آزادی‌های اجتماعی و جلوگیوی از آزادی بیان از مورد نقض حقوق بشر در عربستان به شمار می‌رود. زنان در این کشور حتی از حقوق اولیه انسانی نیز محروم اند و همچون دوران جاهلیت با آنها رفتار می شود. شیعیان، اقلیتی هستند که بیشترین هزینه ها جانی و مادی را به خاطر سیاست های تبعیض آمیز و ضد شیعی وهابیون پرداخت می کنند و رهبر آنان، شیخ نمر در خطر اعدام قرار دارد. 
 
در کنار این تناقض های آشکار سعودی ها، مسلمانان دیگر کشورها نیز به دلیل سوء مدیریت این رژیم، قربانیان همیشگی در اماکن مقدس سرزمین عربستان هستند. سعودی ها که خود را خادمین حرمین شریفین و کلیدار کعبه می دانند، با وجود چندین دهه مدیریت، نتوانسته اند به سطحی از قابلیت مدیریتی برسند که مانع بروز حوادث مرگبار برای زائرین شوند. 
 
سالیانه صدها حاجی یا زائر در این کشور قربانی می شوند و سعودی ها تقدیر الهی را دلیل این مرگ ها می دانند. در 30 سال اخیر حوادث مرگبار زیادی در جریان مراسم حج در عربستان روی داده است. در سال 1366 نیروهای خشن سعودی با دستور از مقامات آل سعود صدها زائر را در جریان مراسم برائت از مشرکین به قتل رساندند که حاجیان ایرانی بیشماری جز شهدای این جنایت بودند. امام خمینی (ره) عنوان داشتند اگر از جنایت های صدام و آمریکا بگذرند از آل سعود نخواهند گذشت.
 
صحرای رمی جمرات به مکانی برای قتل عام مسلمانان توسط سعودی ها تبدیل شده است. در سال 1994، در جریان این مراسم 270 حاجی کشته شدند. سه سال بعد در جریان آتش سوزی در چادرهای زائرین حرم امن الهی 340 نفر کشته و 1500 نفر زخمی شدند. سال 1998 نیز شاهد کشته شدن 180 نفر در جریان حادثه بی تدبیری و بی کفایتی سعودی ها در جریان رمی جمرات بود. این حادثه در پی سقوط تعدادی حاجی از یک پل هوایی صورت گرفت. در  سال 2006 نیز 360 نفر قربانی عدم مدیریت صحیح ماموران سعودی شدند.
 
 
تکرار این حوادث نیز سبب نشد سعودی ها راه حل اساسی برای امن سازی معابر بیندیشند. معابر تعبیه شده برای عبور حجاج به سوی مکان سنگ زدن به شیطان بزرگ و همچنین اطراف مراسم بسیار تنگ هستند و جوابگوی ازدحام جمعیت را نیستند. این مشکل معماری را کارشناسان و مهندسان زیادی تابه حال گوشزد کرده اند اما سعودی ها گوش به این نظرات کارشناسی نمی دهند و تنها این مکان مقدس را در محاصره انبوهی از جرثقیل های غول آسا درآورده اند و شکل و شمایل مذهبی و تاریخی کعبه را دگرگون کرده اند. همچنین ساخت و سازهای گسترده و بی برنامه در اطراف کعبه مانند هتل های لوکس و ساختمان های مرتفع، بافت کعبه را تغییر داده است.
 
در بدترین فاجعه روی داده در مکه، منا شاهد جان سپردن حدود 2000 حاجی بود. این فاجعه روز پنج شنبه دو مهر روی داد و مسیرهای تنگ و سوء مدیریت مدیران سعودی برگزاری حج، ابعاد این فاجعه را گسترده تر ساخت. 
 
سخن پایانی
 
نحوه شکل گیری و سیر صعودی خاندان سعودی در ساختار قدرت عربستان، مجموعه ای از جنگ، درگیری های قومی، توطئه، همدستی استعمار، نفت، نفوذ مالی، ایجاد گروه های تکفیری و مداخله های نظامی است. این مجموعه را باید در کنار مجموعه ساختار معیوب داخلی و غیرمدرن و عشیره ای با نفوذ بالای وهابیت قرار داد. 
 
زمانیکه بیداری اسلامی در مناطقی از غرب آسیا و شمال آفریقا آغاز شد، یکی از نظام هایی که بیشترین لرزه ها بر تن آن نقش بست، رژیم سعودی بود. این موج با سرعت بسیاری پیش می رفت اما کشورهای حاشیه خلیج فارس، موج شکن هایی را در مقابل آن قرار دادند و مانع از گسترش آن به سمت سرزمین های خود شدند. هر چند این اقدامات تنها موانع موقتی هستند و برافروخته شدن مجدد بیداری ملت ها باید شاهد تغییرات گسترده ای در منطقه باشیم. 
 
سعودی ها به خوبی می دانند که شکل گیری جنبش های حقوق مدنی و شهروندی در منطقه، خطر اساسی برای بقای رژیم خاندان سعودی خواهد بود. سرمایه های فراوانی که سعودی ها برای مقابله با چنین موج های صرف می کنند، نه تنها برای بر روی کار آمدن حکومت های متحد با عربستان بلکه جلوگیری از شکل گیری یا قدرت گیری جنبش های مشابه در داخل عربستان است. بنابراین چنانچه که نفت به ظهور آل سعود سرعت بخشید، همین عامل باعث بقای این رژیم شده و همین عامل ممکن است عامل سقوط آن شود. 
 
عربستان در جبنه های مختلفی در سراشیبی سقوط قرار گرفته یا سقوط کرده است. سقوط اخلاقی سعودی ها در زمینه های مختلف مسجل شده و این رژیم نه در داخل و نه در خارج از مرزهای خود، برای انسانیت شانی قائل نیست و جان انسان ها برای آنها هیچ ارزشی ندارد. از لحاظ سیاسی نیز هیچ یک از هنجارهای مدرن حکومت داری در عربستان رعایت نمی شود و تنها یک خاندان سعودی همچون قرون گذشته بر این کشور حکمرانی می کند که این شیوه پاسخگوی نیازهای حال و آینده نیست. 
 
 

منابع:

1- کتاب سبز عربستان ، انتشارات وزارت خارجه ، صص 5-1

2- http://data.un.org/Data.aspx?q=population&d=PopDiv&f=variableID%3a12

3- سه تصویر از یک تابلو وارونه» نوشته محمد الیاسی از سوی آستان قدس رضوی

4- کلوید ، فوبیه ، آل سعود ، نشر فراندیش ، 1369 ، صص 7-25.

5- اعتماد السلطنه در ذیل حوادث سال 1217 - که صحیح آن همان سال 1216 و روز غدیر سال مزبور است - مى‏نویسد: هم در این سال، عبدالعزیز نامى از مشایخ نجد، که پیرو طریقه وهابى بود و داعى این طایفه مى‏بود، در درعیه قلعه‏اى محکم بساخت و چند بار به حرمین شریفین - زادهما الله شرفا و تعظیما - و به نجف اشرف آمده، به غارت پرداخت. و از آن جا که پسرش نیز در عید غدیر در آخر سال گذشته به کربلاى معلا تاخته و چندین هزار از نفوس زکیه و جمعى کثیر از علما و سادات و فضلا و عرفا و محققین را در ظرف هفت‏ساعت‏شربت‏شهادت چشانیده، که از آن جمله عارف کامل و عالم فاضل ملاعبدالصمد همدانى صاحب بحرالمعارف بود که چهل و چهار سال در آن ارض خلد نشان مجاور و به ریاضت اشتغال داشت. خلاصه بعد از سفک دماء، آن قوم شقاوت انتماء به اوطان خود بازگشتند و این خبر مسموع ملازمان حضرت خاقان کشورستادن گردیده اسماعیل بیگ بیات را نزد سلیمان پاشا، والى بغداد، فرستادند و امر فرمودند که به طرد این جماعت پردازد. سلیمان پاشا قبول کرده، ولى چندى نگذشت که درگذشت و این امر بر عهده تاخیر ماند، ولى شخصى از عجم، عبدالعزیز را به راه عدم روانه نمود. تاریخ منتظم ناصرى، ج 3، ص 1465 - 1466. به نوشته استاد مدرسى، کاملترین اطلاعات در باره حملات وهابیها به کربلا در کتاب الدر المکنون فى مآثر الماضیة من القرون، اثر یاسین بن خیرالله خطیب عمرى، که دو نسخه خطى آن در موزه بریتانیا (ش 312 و 313) موجود است، آمده است. به نوشته استاد مدرسى، نجدیان در این حمله - در سال 1216 - روضه مقدس حسینى را ویران ساختند و همه نفایس درون حرم و خزانه را به غارت بردند و زایران حائر شریف و اهالى کربلا را قتل عام نمودند. شمار کشتگان این واقعه پنج هزار تن بوده است. بنگرید: روابط ایران با حکومت مستقل نجد، ص 105.

6- تاریخ وهابیة، محمد حسین قریب گرکانی به کوشش رسول جعفریان.

7- تاریخ و عقائد وهابیان از استاد على اصغر فقیهى، تهران، 1323 ش.

8- - عبد الرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ دوم جهانی، موسسه انتشارات امیرکبیر، تهران ، 1387 ص 393.

9- درآمد یک میلیون بشکه نفت عربستان سهم 5 شاهزاده سعودی

10- Special Report: U.S. cables detail Saudi royal welfare program

11- Maximillian Terhalle ,Are The Shia Rising? , MIDDLE EAST POLICY, VOL. XIV, NO. 2, SUMMER 2007 ,p 80.

12- سید داوود آقایی، سیاست و حکومت در عربستان سعودی ، تهران ،1368 ، صص 86-85.

13- منوچهر محمدی ،بازتاب جهانی انقلاب اسلامی ، انتشارات پژو هشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ، تهران ، 1385، ص 157.

انتهای پیام/فرهنگ نیوز

ارسال نظرات

آخرین اخبار