سفرنامه

کدخبر: 481

خوب گوش می کرد. حرف های من که تمام شذ پرسید: «مگر صدام مسلمان نبود؟ پس چرا به شما حمله کرد؟» گفتم بله، صدام نماز می خواند، صدام حتی به زیارت امام حسین(ع) می رفت اما وقتی مردم عراق به سیاست های او اعتراض کردند، کربلا و حرمین حسینی را به توپ بست! بادامه ی صحبت هایمان هم به رخی جنایت های صدام و خیانت های بعثی ها در دفاع مقدس گذشت.

سرویس دفاع مقدس قزوین خبر؛

یک ساعتی هست که از اندیمشک حرکت کرده ایم. همه گرسنه و تشنه و خسته ایم. تنویر می پرسد: «کی می رسیم؟» گفتم: «یک ساعت دیگه» خودش شروع به صحبت می کند: «پرواز من از هند به تهران 4 ساعت طول کشید؛ آنقدر خسته شدم که چند روز کلافه بودم. هنوز هم که یاد آن روز می افتم بدم می آید! اما الان با این اتوبوس تا حالا خسته نشدم، خیلی خوب است.»

نمی دانم شاید در ایران تعارف کردن رو بلد شده و یا واقعاً راست میگه!

 

ممتاز؛ ایران بدون تحریم

به جلوی اتوبوس می روم، کنار راننده صندلی خالی هست. چند لحظه بعد یکی از کشمیری های دیگر کاروان ما به بهانه شارژ موبایل جلو آمد و کنار من نشست.

اول با سلام و احوالپرسی شروع می کنم و اسم شما چیه؟ گفت «ممتاز»؛ پرسیدم شیعه هستی؟ گفت: «مسلم ام»

حالا نوبت سوال های او بود: «این عکس کیه؟» عکس شهید مهدی باکری را نشانم داد؛ چند دقیقه ای برایش زندگی شهید باکری در قبل و بعد از جنگ را توضیح دادم؛ از برادر شهیدش گفتم و ماندن مهدی برای رسیدن به حمید.

خوب گوش می کرد. حرف های من که تمام شذ پرسید: «مگر صدام مسلمان نبود؟ پس چرا به شما حمله کرد؟» گفتم بله، صدام نماز می خواند، صدام حتی به زیارت امام حسین(ع) می رفت اما وقتی مردم عراق به سیاست های او اعتراض کردند، کربلا و حرمین حسینی را به توپ بست! بادامه ی صحبت هایمان هم به رخی جنایت های صدام و خیانت های بعثی ها در دفاع مقدس گذشت.

پرسید: «دفاع مقدس یعنی چه؟» گفتم یعنی ما نجنگیدیم، دفاع کردیم و این صدام بود که به کشور ما تجاوز کرد و این دفاع، مقدس است چون حماسه ی آزادسازی خرمشهری را دارد که خدا آزادش کرد، آبادانی دارد که حصرش را خدا شکست، فکه ای دارد که کربلاست و...

پرسید: «الان چرا اینقدر با عراقی ها خوب هستید؟» گفتم ما همیشه با همسایه هایمان خوب بوده ایم؛ مردم خوزستان با بعضی از مرزنشینان عراقی هم خانواده اند، و در اصل ما با هم برادریم، این صدام بود که بین برادرها اختلاف انداخت؛ صدام رفت، دوباره برادرها آشتی کرده اند.

به پل ها و تونل های مسیر خرم آباد-پل زال رسیده ایم؛ ممتاز از تونل های کشورش تعریف می کند که چقدر طولانی و بزرگند؛ می پرسم: «تونل های کشمیر رو چه کسی ساخته؟» گفت: «ژاپنی ها و بریتانیایی ها» با افتخار گفتم: «ما تونل های کشورمان را خودمان ساخته ایم.» گفت: «شما یک قدرت هستید؛ اگر سانکشن ها(تحریم ها) برداشته شود، حتما یک ورلدپاور(قدرت جهانی) می شوید» گفتم: «ما زمانی که هیچ نداشتیم و جلوی صدام که همه چیز داشت ایستادیم؛ امروز که همه چیز داریم برای هیچ، عزت خود را نمی دهیم؛ ما با تحریم به این دستاوردها و فناوری ها رسیدیم، پس بود و نبودش حلوی حرکت ما را نمی گیرد اما اگر برداشته بشود، این پیشرفت چشمگیرتر خواهد شد.»

به او گفتم که ما با هم خیلی بهتر از این ها هم خواهیم شد، اگر با هم باشیم و به این که می توانیم ایمان داشته باشیم. گفت: «شما به همه ی دنیا نشان داید که بدون آمریکا هم می شود پیشرفت کرد و هم می شود عزت داشت...» یاد کلام حق افتادم: «من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا» نه به دست آمریکا....

ادامه دارد؛ ان شاءالله...

محمدصادق جهانبخش

انتهای پیام/

ارسال نظرات

آخرین اخبار