سفرنامه

کدخبر: 468

اردوی راهیان نور با حضور چینی و اکوادوری و سوری و تاجیک و افغان و هندی و پاکستانی و آفریقایی و حتی عراقی! بله، راهیان نوری با مدعوینی از شرقی ترین نقاط چین تا غربی ترین نقاط آمریکای لاتین.

سرویس دفاع مقدس قزوین خبر؛دیشب را خوب نخوابیده ام؛ استرس برخی کارهای انجام نشده، برخی کارهای زمین مانده و برخی مشکلات روزمره. اما خوب! مشکلات همیشه هست ولی بعضی فرصت ها همیشه نیست؛ این فرصت اگر راهیان نور جنوب باشد، آن هم با دانشجویان غیر ایرانی هر آدم کنجکاوی را به خود جذب می کند، هر چه قدر هم بهانه برای نرفتن وجود داشته باشد!

اردوی راهیان نور با حضور چینی و اکوادوری و سوری و تاجیک و افغان و هندی و پاکستانی و آفریقایی و حتی عراقی! بله، راهیان نوری با مدعوینی از شرقی ترین نقاط چین تا غربی ترین نقاط آمریکای لاتین.

قرار حرکت طبق اعلام قبلی، ساعت 6 و نیم صبح است؛ یعنی دقیقاً منطبق با طلوع آفتاب. اما به روال همه ی اردوهای دیگر 2 تا 3 ساعت تاخیر نمک کاره! از بهانه ی جمع کردن وسایل تا بهانه های راننده های اتوبوس؛ بماند که اتوبوس ما دوبار برای موبایل ویلسون اکوادوری متوقف شد! دفعه ی دوم که برای موبایل اش پیاده شد، یه سری هم به مغازه زده بود و سی چهل تا آبمیوه ی پرتقال خریده بود! خواستم بهش یه تیکه ی آبدار بندازم که تو دلم گفتم، ولش کن، اول سفر و اول آشنایی...

اما از این که بگذریم کلاً همانقدر که بردن سوری و بحرینی و عراقی به مناطق دفاع مقدس پر فایده و پر استفاده است، شاید بردن بودایی چینی و مسیحی اکوادوری خیلی خوب نباشه. مثل همین بنده ی خدا که سفر راهیان نور رو با جورنِی در کنار سواحل کشورش اشتباه گرفته!

تو دلم تقابل خیر و شر شده، از یک طرف شری که میگه چرا باید اینا رو ببریم جنوب و از طرف دیگه خیری که میگه هیچکس بی دعوت مقتل شهدا نمیره...

 

بسم الله اگر رفیق مایی...

بالاخره ساعت 8 و خورده ای حرکت ما آغاز شد. ابتدای ورود به اتوبوس ترکیب بچه ها جلب توجه می کرد؛ جلوی اتوبوس مختص بچه های کشمیر هند بود، وسط، چینی ها نشستند، پشت سر اونها هم اکیپ اکوادوری ها. دو سه تا تاجیک و قزاق و افغان به علاوه ی چند تا از بچه های خودمان هم بین بچه ها نشستند.

میان این جمع که همه دانشجوی دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) هستند، از دکتری زبان فارسی تا مهندسی عمران هم هست.

هموطنان کشمیری

جلوی اتوبوس با «تنویر حسین» آشنا شدم. قیافه ی معصوم و دوست داشتنی ای داره؛ شیعه ی اثنی عشری دو آتشه است و اهل کشمیر هند. خودش میگه قم زیاد میره و حتی سراغ جامعه(جامعه المصطفی العالمیه) رو هم از ما میگیره؛ همه ی این ها راضی ام می کنه که تنویر سوژه ی جالبی برای صحبت کردنه؛ اول بحث رو با اوضاع سیاسی کشمیر شروع کردم؛ گفتم چرا مشکل هند و پاکستان سر منطقه ی شما حل نمی شه؟ یه سری تکان داد و بهم فهموند که خیلی مایل به بحث در این زمینه نیست. گفت: «هنوز دو طرف اختلاف دارند اما خوب فقط توی مرزهاست»

خودش با هوشمندی جالبی بحث رو عوض می کنه: «همه ی این جنگ ها دلیل اش داشته های کشمیر هست. این شعر رو شنیدی که:

درو به هر طرف اشجار تحت الانهار

عجب نبود گر گوئیش بهشت نظیر »

گفتم: نه

ادامه داد که:

« مصوران که هست هوای در کشمیر

کشیده صورت جاندار در دم تصویر

عجب نباشد اگر عطر گلرخان سازند

که همین عنبر است و مشک عبیر

اگر چه چشمه خَضر آب داده تاکش را

هم آب حیات و هم آب تاک در تاثیر

هر دم که زنم عیسی شود پیدا

اگر هوای روح فزایش دهم تسطیر

قلم به وصف گلستان او چو می دانم

نوای......»

میگه شعر از «شیخ یعقوب صرفی کشمیری» در مدح «میر سید علی همدانی» است.

تنویر آنقدر جذاب اشعار فارسی رو می خونه که دلم نمیاد حرفش رو قطع کنم؛ واقعاً لذت بخشه!

با وجود حال خوبم، جواب سوالم رو نگرفتم. تنویر یه دفترچه بهم میده و میگه برام یادگاری بنویس. گفتم: «تازه 2 ساعت از سفر گذشته! بذار آخر اردو» میگه بنویس. می نویسم اما یادگاری من برای تنویر، علت سوالمه.

« تنویر جان!

من و تو هم وطنیم اگر بگذارند!

بینمان مرز کشیده اند تا من و تو، ما نشویم.

اشتراک ما فقط پدران شکرشکن و شیرین سخن پارسی گوی نیست؛ تنها اشتراک ما فقط «کشمیرها» و «شیرازها» نیست؛ تنها اشتراک ما حتی، مسلمان بودن و شیعه بودن و محب خاندان رسالت بودن هم نیست؛

من و تو هم وطنیم، هم امتیم، برادریم، حتی اگر نگذارند!

یا علی

ملایر- 13و 30 دقیقه - 20/12/1393»

 ادامه دارد، ان شاءالله...

انتهای پیام/

  • افتخار علی جعفری 0 0 پاسخ

    لطفا اطلاعی اگر دربارہ صرفی کشمیری دارید بدہید

ارسال نظرات

آخرین اخبار