حجت‌الاسلام والمسلین سید مهدی خضری

کدخبر: 1080

«شب وداع»، شبی است که خودم را برای پاتک سنگین دشمن آماده می‌کنم. شبی است که با دیدن چهره‌های نورانی بندگان خوب خدا روحیه استقامت در برابر جنود ابلیس را پیدا می‌کنم.

قزوین خبر؛

وقتی ناگهان خط دشمن را گلوله‌باران می‌کردی و با خمپاره‌ها صفوف سنگرهایش را شخم می‌زدی سکوتی مرگبار بر منطقه حاکم می‌شد. آن‌ها که با زبان جنگ آشنا نبودند، از نابودی کامل دشمن خوشحال می‌شدند و برای برافراشته کردن پرچم بالای سنگرهای دشمن آماده؛ اما واقعیت چیز دیگری بود این سکوت نه علامت نابودی بلکه آرامش قبل از طوفان بود.

دشمن زخم‌خورده بغض خود را کنترل می‌کرد و قوای خود را برای یک پاتک سنگین آماده. اینجا بود که سکوت، فرماندهان هوشیار را نگران می‌کرد و آن‌ها را برای یک دفاع همه‌جانبه آماده می‌کرد.

شب‌های آخر ماه رمضان که می‌شود سکوت، بر همه‌جا حاکم می‌شود. دیگر از اردوگاه شیطان، صدای آن‌چنانی شنیده نمی‌شود.

نزدیک یک ماه است که توپخانه تقوا، خط مقدم شیطان را گلوله‌باران می‌کند و رگبار ذکر، امان ابلیس را بریده است.  به فرموده زینت عبادت‌کنندگان این رمضان بود که ما را علیه شیطان، یاری داد: «السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ نَاصِرٍ أَعَانَ عَلَى الشَّیْطَان»

 منتظرم تا عید فطر شود و پرچم پیروزی بر شیطان را بر بلندای خاکریز او برافراشته کنم؛ اما باز این سکوت معنی‌دار نگرانم می‌کند. نکند طوفانی در راه است؟ نکند شیطان زخم‌خورده مترصد خروج از غل‌وزنجیر رمضان است؟

 این سکوت، خواب را از چشمان می‌گیرد و پهلوها را از بسترها جدا می‌کند؛ همان‌طور که بهترین عبد خدا، شب‌های آخر رمضان بستر را جمع می‌کرد.

این نگرانی آن‌وقت بیشتر می‌شود که می‌فهمم آن‌قدر در اردوگاه خدا تمرین نکرده‌ام که در برابر تیرهای شیطان تاب بیاورم.

برای من سیل گلوله‌های شیطان نیاز نیست بلکه شاید یک تیر نگاه انتقام یک ماه بندگی را بگیرد.

***

«شب وداع»، شبی است که خودم را برای پاتک سنگین دشمن آماده می‌کنم. شبی است که با دیدن چهره‌های نورانی بندگان خوب خدا روحیه استقامت در برابر جنود ابلیس را پیدا می‌کنم.

شب وداع می‌آیم که بگویم «لَم یَکُن لِی حَولٌ فَاَنتَقِلَ بِهِ عَن مَعصِیَتِک» خدایا! من توان خروج از گناه را ندارم مگر آنکه تو با محبتت من را از گناه خارج کنی.

 دوست هرچه عزیز باشد وداع با او هم باشکوه‌تر است. شب وداع، شب شکوهمندی است. حضور همه هیأتی‌ها در شب وداع و شکوه چندین هزار نفر در بدرقه یک دوست، یعنی رمضان عزیز و محبوب قلب‌های ماست. همانی که خبر آمدنش، ما را خوشحال کرد و زمزمه خداحافظی‌اش دلگیر.

مستحب است وقتی میهمانی از شما خداحافظی می‌کند به‌پاس احترام و اکرام او چند قدمی بدرقه‌اش کنی؛ اما رمضان آن‌قدر عزیز است و رفتنش سخت که گفتیم برای بدرقه‌اش تا بیرون شهر برویم و شب وداع را آنجا برگزار کنیم.

وداع باشکوه، یعنی ما از رفتن این میهمان دوست‌داشتنی خوشحال نیستیم؛ یعنی از روزه‌های سخت و طاقت‌فرسای تابستان دلگیر نیستیم. وداع یعنی از رفتن او به وحشت افتاده‌ایم و شاید او را از رفتن منصرف کنیم. یعنی وقتی‌که بود از همراهی او کراهت نداشتیم.

وداع یعنی قد هیچ ماهی و هیچ زمانی به سرو بلند او نمی‌رسد.

 یعنی بودن با او خیلی کوتاه بود. وداع یعنی شاید سال آینده من نباشم و شاید... .

انتهای پیام/

ارسال نظرات

آخرین اخبار