رحیم آبفروش

کدخبر: 1079

همه جمع شدند نه از باب تفریح، نه از باب بازی؛ اینجا حال‌وهوایی پیداکرده و می‌گوید من هستم. من آمدم که شاید در این مسیر، یک روز، ظهور حضرت نزدیک‌تر شود.

به گزارش قزوین خبر؛

برای درک بهتر شب وداع باید اولاً ابتدائا حضرت آقا را به عنوان فرمانده کل قوای فرهنگی بشناسیم. جایگاه فرماندهی کل قوا را در عرصه فرهنگ خوب درک کنیم. رابطه بچه‌های این جبهه را با فرماندهی تعریف کنیم؛ آن‌وقت می‌توان گفت حرکت شب وداع لبیکی بود که در این نسبت و رابطه تعریف می‌شد؛ یعنی اگر حضرت آقا از بچه‌ها هم‌افزایی خواسته‌اند، یک لبیک لازم داشت. شب وداع یک«لبیک یا امام» بود. فارغ از سلایق و مسائلی که ممکن است بین هر مجموعه‌ای با مجموعه دیگر فارق شود. ما یک نقطه وحدت بسیار اساسی داریم، اینکه همه این بچه‌ها برای انقلاب و اباعبدالله(ع) حاضرند جانشان را بدهند.

***

همه جمع شدند نه از باب تفریح، نه از باب بازی؛ اگر نوجوانی که در آستانه سن تکلیف قرار دارد هم آمده و شب‌وروزش را اینجا می‌گذارد، دنبال شوخی و بازی نیست. اینجا حال‌وهوایی پیداکرده و می‌گوید من هستم. من آمدم که شاید در این مسیر، یک روز، ظهور حضرت نزدیک‌تر شود.

 آن فرهنگ و جَو حاکم در محل برگزاری مراسم که بچه‌ها در آن نفس می‌کشند هم، لذت یک زندگی جهادی را همراه دارد. یک زندگی فارغ از دود و دم شهر. شهری که دیگر مدت‌هاست با سر بر کشیدن قارچ گونه انواع سیتی‌سنترها و برج‌های تجارت دیگر غروب خورشید را نمی‌توانیم در افقش به نظاره بنشینیم.

***

بعضی می‌گفتند شب وداع را در شهر بگیریم؛ اما لازم بود یک‌بار همه از شهر دل بکنیم و بیاییم بیرون شهر. حال‌وهوای اینجا حال‌وهوای متفاوتی است. هرچند خدا همه‌جا هست ولی حجاب‌هایی که جلوی چشم ماست خدا را از ما دور کرده است، اینجا کمی خدا نزدیک‌تر است، چون حجاب‌ها کمتر است. اینجا شب را می‌شود درست درک کرد، آسمان را راحت‌تر می‌شود دید، غروب خورشید را می‌شود دید. مظاهر خدا را راحت‌تر می‌شود درک کرد. حال‌وهوای شهدایی و جهادی هم که در فضای اردوگاه حاکم بود، نتیجه‌اش این شد که بچه‌ها راحت‌تر پای چنین اتفاقی بیایند. قاعدتاً هیأت‌ها و مجموعه‌هایی پای این برنامه می‌آیند که سبک زندگی جهادی را پذیرفته‌اند. هرکس نمره قبولی می‌خواهد باید سبک زندگی‌اش اسلامی باشد؛ اما یک عده از همین بچه‌ها دوست دارند شاگرد اول باشند، به نمره قبولی قانع نیستند. این جماعت سبک زندگی‌شان اسلامی است؛ ولی از نوع جهادی و عاشورایی.

 سبک زندگی خاص بچه‌هیأتی‌ها باید عاشورایی باشد. این‌که من بیایم سینه‌ای بزنم، گریه‌ای بکنم و بعد بروم دنبال همان اتفاقاتی که می‌افتاد، این سیره و مرام عاشوراییان نیست. گریه برای گریه نیست، این گریه و سینه زدن باید بعدش حرکت باشد.

***

...بچه‌ها تازه همدیگر را پیداکرده‌اند. شاید در طول سال یکی‌دوبار برنامه این‌چنینی اتفاق می‌افتد و ده‌ها برنامه و مراسم و اتفاقات فرهنگی دیگری در مجموعه‌ها هست که این ارتباط و آشنایی به آن برنامه‌ها سود می‌رساند. مجموعه‌ها از تجربه‌ها و توانمندی‌های همدیگر استفاده می‌کنند و از این فرصت برادری و یکدلی بهره‌هایی خواهند برد که تا سال‌های سال آیندگان از آن استفاده کنند.

***

اگر این ماجرا درست مدیریت شود و همان فضای ایمانی، حاکم باشد، و با روحیه تقوا کار جلو برود و انگیزه‌ها واقعاً الهی باشد و اخلاص چاشنی‌اش باشد؛ خود این کار ظرفیتش را دارد که مقدمه یک مدینه فاضله و آرمان‌شهر باشد که می‌تواند گسترش پیدا کرده و حتی فراتر از مرزهای ما عمل کند. همه مردم دنبال یک چنین ایده‌آل و آرمان‌شهری هستند. مدینه فاضله گم‌شده‌ای که حکما و فلاسفه سال‌ها دنبالش بوده‌اند. چرا حتی نقل خاطرات و شرح فضای دفاع‌مقدس و جبهه‌های نبرد برای نسل ما که  آن روز‌ها را ندیده‌ایم این‌قدر شیرین و دل‌چسب است؟ چون در آن یگانگی و صداقت می‌بینیم، هماهنگی عمل و حرف را می‌یابیم. لذتی که بچه‌ها از این کار می‌برند، رساندن همه حرف‌هاست به مرحله عمل. احساسی که می‌تواند در شب وداع تجلّی پیدا بکند و گسترش یابد. الگویی که می‌تواند برای دیگران هم لذت‌بخش باشد. بچه‌ها دوست دارند در یک‌شب وداعی این لذت را با دیگران تقسیم کنند.

انتهای پیام/

ارسال نظرات

آخرین اخبار